دختر شهلا خانوم!

خدمت دوستان عزیزم عارضم که این مدت که من ننوشتم اینقدر اتفاقات مهیج میفتاد که اصلا قلم من از رشتوندن و تحریروندن اون عاجز بود..بنابرین الان من ناگهان آمده ام که یه مقداریشو فریاد کنم وای وای:
حتما خبر دارید که من قبل از عید داشتم ماشینمو میفروختم...خب!تا اینجای ماجرا که مشکل شرعی و عرفی و قانونی وجود نداره...اما مسله از اینجا شروع شد که ماشین ما خب از نظر فنی مشکلی نداشت ظاهرا...از نظر ظاهر هم رنگ فابریک و این صحبتا..خلاصه هر کس میدید میگفت به به چقدر شما تمیزی...منتهای مراتب افراد بعد از اینکه گول ظواهر دنیوی رو میخوردند و تصمیم میگرفتند ماشین مارو عروس کنند ببرن خونه بخت٬اکثریت قریب به اتفاقشون با اتفاق نظر بالای ۹۹.۹۹ درصد در عرض کمتر از ۲۴ ساعت ماشینو پس میاوردند!...تا اینکه یه فرد خیلی فرهیخته ای که مدعی بود ۶ تا ماشین دیگه هم داره و به علت اینکه حیاط خونشون جا نداشته یه ماشین لنگه ماشین ما رو فروختن و حالا بچه هاش دلشون تنگ ماشینه شده٬از راه رسید!16.gif...مام گفتیم آقا ظاهر و باطن ماشینو خودت چک کن!پس فردا اگه اومدی گفتی این ۶۰۰ تومن خرجشه به من ربط نداره...و طرف که بسیار احساس ماشین سواری و ماشین داری و ماشین و خودرو و اینا داشت رفت نشست پشت فرمون که از نظر فنی چک کنه:
اول شیشه برقی سمت راننده رو تا ته داد پایین٬بعد تا ته داد بالا!دوباره تا ته داد پایین بعد هول داد بالا...بعد دونه دونه ۳ تا شیشه باقی مانده رو چک کرد که خدای نکرده یه موقع این شیشه برقی ها اشکال فنی نداشته باشه و ماشین توی جاده بمونه!!!04.gif..بعدم کارش تموم شد گفت به به چه ماشین تمیزیه و ۲۰۰ تومن گرونتر از فی بازار خرید و رفت پی کارش!...البته دو هفته بعد پشیمون شد:شیشه برقی سمت راننده سوخته بود!24.gif..حالا بگذرید از اینکه دو تا پلوس و کمک فنر عقب و گیربکس و صفحه کلاج و سیبک سمت شاگرد و ترمزها(به صورت کمپلت) مشکل داشتن و لاستیکاش از کف دست صاف تر بودن و پارسال هم من با ماشین رفته بودم توی باغچه و کمپلت جلوبندی ترکیده بود و با جرثقیل ماشینو بردیم نمایندگی و  یه بار هم وقتی عرض خیابون ولیعصر رو دور میزدم  نصف ماشین افتاد توی جوب و با کمک اهالی دلسوز غرق نشدم فقط!!!36.gif..به هر حال ما دیگه ماشینو پس نگرفتیم چون سند به نامش شده بود!
بعد از این اتفاق مهم٬خبر رسید که دختر شهلا خانوم داره شوهر میکنه....
در وصف این دختر شهلا خانوم همین بس که رخساره اش بریتنی اسپیرز و هیکلی متناسب٬دختر لوسی میباشد که تاکنون ۳ بار به صورت رسمی و به کرات به صورت غیر رسمی عروس شده و شاهدان تا دم حجله(و حتی عده ای توی آن) وی را همراهی کرده اند
خلاصه...رفتیم دیدیم که این دفعه از قضا یه پسر بدبختی رو تور زده خوشکل و قد بلند و خلاصه خیلی مناسب!بعد اهالی توی سالن رو که نگاه میکردی همه مثل آبیارهای پارک میموندن فقط بیلشونو نیاورده بودن!یکیشونم به نظرم از روسیه ای جایی اومده بود(احتمالا واسه عقد قرارداد و معاهده ننگین و اینا)یه کلاه سرش بود از این پشمالیا خیلی هم عظیم بود!...بابای منم راه افتاد رفت سراغ شهلا خانوم گفت این درو دهاتیا رو از کجا آوردین؟اونم کم نیاورد گفت اینا از ده اومدن که اگه کمیته ریخت اینا برن فداکاری کنن انگشتشونو بکنن توی مامورا!
...خلاصه!توی قسمت زنونه یه خانومی بود که با اعتماد به نفس کامل٬علی رقم گوشت های فراوان و چربی های ذخیره برای خواب زمستانی٬یک عدد لباس پوشیده بود که کمترین مقدار پارچه توش به کار رفته بود و البته بند سوتینشم از فرط چاقی در بین گوشت ها ناپدید شده بود٬خواهر دوماد هم دقیقا عین این عروسکا بود که از توی جعبه جواهر میان بیرون میرقصن!اصلا نمیتونست راه بره تازه صورتشم عین تبلیغ تلویزیون براویای سونی بود و مطمنم اگه میخندید یه قسمت هایی از رنگ و بتونه میریخت!دو تا از فامیلای تازه به دوران رسیده ما هم که تازه بچه دار شده بودن با کلفت بچشون اومده بودن که بگن یعنی ما کارمون خیلی درسته!31.gif
علاوه بر اهالی روستا نشین و زحمت کش یه سری مردهایی هم بودن که انسان شرمگینه از ذکر ذکوریتشون و یکیشون که رفیق جون جونی دوماد بود یه کت شلوار یاسی پوشیده بود یه گل سینه بنفش گنده هم فرو کرده بود توی خودش!21.gifآخر عروسی هم دوتا شامپاین آوردن واسه عروس دوماد که یعنی ما خیلی خارجی شدیم منتها اندازه کف دسشویی گلرنگ هم کف از توش بیرون نیومد
 ......
ما هنوز در مورد اینکه سر میز شام همه حمله کرده بودن و چند نفر هم فوت شده بودن صحبت میکردیم که خبر رسید اینا دارن طلاق میگیرن...گفتیم چرا؟13.gif...گفتن شهلا خانوم گفته دوماد کلا دوست داره با مرد جماعت رفتار های پر خطر انجام بده و این مدت هیچ خطری عروسو تهدید نکرده و تصمیم به طلاق گرفته!21.gif
....
 هفته پیش ما مشرف شدیم به سفارت یکی از کشور های خارجی!قبلا تجربه صف و خوابیدن دم در سفارت رو داشتم این بود که گفتم بذار تا عیده و تعطیل و اینا بریم یه حالی ببریم از خلوتی!در بدو ورود یه پیرزنه ای بود که یه دختر ترشیده داشت و اینا سرگرم صحبت های معمول با من شدند و دختره با یه آب و تابی از تجربیاتش توی صف های سفارت های مختلف حرف میزد که آدم فکر میکرد داره در مورد کشفیات عظیمش توی وان حموم صحبت میکنه!تنها کاری که نمیکرد این بود که لخت میون مردم بدوه بگه یافتم یافتم!...بعد هم لیستو گرفت دستش عین جشن شکوفه ها مردمو توی صف مرتب کرد هر کسم میخواست بزنه توی صف دوتا داد میزد سرش میفرستادش ته صف که آدم بشه!...تا وقتی در سفارت باز بشه همه اهالی اونجا رو با مکالمات خصوصیش در مورد سفارت ها و مدارک مورد قبول و اینا پرزنت کرده بود...طبیعتا به علت تجربه خودشم نفر سوم صف بود و اولین کسی بود که مسول کنسول مدارکش رو رد کرد و فرستادش بره خونه!04.gif

ویزای منم احتمالا یه ماه دیگه میاد٬ولی این روزا حس غریبی دارم

تا بعد02.gif

/ 31 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دیوونه

ماشین فروشی-عروسی شهلا خانوم-سفر به خارج... مسل اینکه در ارطبات موضوعات به یکدیگر مطبهرید... [نیشخند]

حسین

آقا بیا همین شنبه با هم بریم [نیشخند] ویزا هم نمیخواد، با هم میریم دیگه [زبان]

احسان

یعنی با وجود دختر شهلا خانوم تو هنوز داماد نشدی نیما ؟![نیشخند]

آفتاب پرست

ما هم يه بار رفتيم عروسي- البته ما فقط يه بار نرفتيم عروسي، و عروسي زياد رفتيم ولي اين يه بار تعريفي بود- كه البته الان حوصله‌م نمياد تعريف كنم، فقط يك ماه بعدش طلاق شدن. ديگه اينكه باز مي‌ري كشور خارج؟ بازم از اون عكس خارجيا مي‌ذاري تو پروفايل ياهو 360 و پاي دختراي مردمو به بيمارستان وقبرستون وا كني؟

سارای

اول:ممنون از این که مفتخریدید مارو واسمون کامنت گذاشتید... دوم:واییییی که چقذه دلم ازین عروسیا که گفتی خواست...ادم می تونه اندازه صدسال موضوع واسه تعریف کردن و مدل واسه فشن شدن پیدا کنه!!![نیشخند] سوم:...شومارو نمی دونم ولی من تو این مجلسا اعتماد به نفسم به برج میلادم می رسه! چهارم:کلی با نوشتنت حال می کنم... اخریش:موفق باشی[گل]

صبا

سلام.خوشحال می شم به منم یه سر بزنین . اگه خواستین لینک کنین

مثلث برمودا

سلام بی اجازه اومدم وبلاگتون رو خوندم و خوشم اومد[نیشخند] قضیه ماشینتون خیلی باحال بود[نیشخند] یه جا هم فکر میکنم مثلث برمودا دیدم و همانا یاد خودم افتادم(اینجا سوت زدن نداره؟[نیشخند]) شاد باشین

الهه

یاران چه غریبانه رفتند به سربازی!