تابلوی نيماليزا!

تو دلم رو دزدیدی همه میگن35.gif

دارم اشتباه میکنم همه میگن35.gif

...باید از تو من بترسم همه میگن!!!35.gif<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

حاضرم شرط ببندم اگه همین شعرو بدی دست یه مداح اهل بیت همچین باحال اجراش کنه برات که علاوه بر اینکه خودتو وسط صحرای کربلا ببینی کلی هم گریه کنی و به قول یکی از همین مداحا به ازای هر قطره اشکت دو وجب از بهشتو بندازپشت قباالت!...یعنی اون حاجی بازاریه که کرور کرور نزولاشو سر ماه میگیره و کوفت میکنه و هزار تا کلاه برداری دیگه هم به روش، زرتی دوتا قطره اشک تمساح میریزه و بی حساب ردش میکنن بره اونور پل صراط که هیچ،تازه ثواب هزار و خورده ای حج هم براش مینویسن!!...یعنی ملت بیکارن با این همه دردسر و صدمه میرن حج واجب دیگه؟!...

بگذريم!04.gif
ما در پی یک اقدام مذبوحانه و بسیار وقیح و خیلی غیر منتظره رفتیم لنز طبی خریدیم که چشامون ببینه یه مقادیری!22.gif....حالا اینا رو تازه گرفته بودم هر کاری میکردم نمیرفت تو چشمم که!...یه سری میچسبید به مژگان بلند و افشون من..یه سری لنزه گوله میشد یه ور..بعضی وقتا هم فکر میکردم رفته تو چشمم هی هرچی نگاه میکردم میدیدم نه انگاربیناییم فرقی نکرده،بعد میگشتم میدیدم لنزه افتاده بغل شیر آب!19.gif...خلاصه با یه دردسری دفعه اول اینارو فرو کردیم تو چشممون و روانه کوی و برزن شدیم.گفتیم بریم توی این کتاب فروشیا یه چهار تا کتاب آدم حسابی وارانه بخریم بخونیم بلکه چارکلوم حرف حساب یاد بگیریم اما دریغ از یه کتاب خوب!...هی واسادم این کتاباشونو نگاه کردم چمیدونم آیین همسر یابی و چگونه مادر شوهر خود را رام کنیم و در قلب شوهر خود فرمانروا باشید و از همین چرت و پرتا داشت منم میون این خذعبلات دنبال کتاب صد سال تنهایی میگشتم که از کل این کتاب فقط اسمشو شنیده بودم و حتی نمیدونستم کی نوشته!29.gif...

بغل کتاب فروشیه یه نمایشگاه نقاشی بود(روبروی هتل عباسی اون پايينش!با ذکر منبع گفتم که بريد ببينين..گرچه همتون تهرونی هستين اکثرا!)،دیدم ملت دارن میرن تو گفتم بذار منم برم ببینم چه خبره...یه سری تابلوی عجیب غریب اونجا بود که یه مشت خط خطی بود و بعلاوه و منها کشیده بودن و چارخونه و اینا نمیدونم سبک چی چی بود!یه سری از این دانشجوهای هنر هم همچین غرق شده بودن در بحر مکاشفت که فکر کنم اصلا نفس هم نمیکشیدن!علی ما بهتر از اینا نقاشی میکشه به جان خودم!خونه میکشه آدم حظ(حض؟!هذ؟!!)میکنه!

..وسطای سگ چرخ زدن یه لحظه حس کردم که وااای چقدر دلم میخواد چشم چپمو بگیرم هی بمالمش !..آقا مالوندن همان و نابینایی مجدد همان!!..حالا این لامصب کو؟!11.gif..هی بگرد بگرد بلاخره اون پایینای چشممون پیداش کردیم!حالا وسط خیابون من چیکار کنم؟!!17.gif

...بلاخره بعد از تفکرات بسیار رفتیم جلوی یه دونه از این آژانسای هواپیمایی که شیشه سکوریت داشت و با یک دستمون چشممون رو به قاعده یه کف دست بازش کردیم(عین هیولا) و با اون یکی هم هی لنزه رو سعی کردیم بکنیمش سر جاش و هی باز لیز میخورد گوله میشد یه ور چشمم!باز فحشش میدادم و فروش میکردم سر جاش باز نمیرفت!خلاصه هی با خودم غر زدم و انواع فحشای رکیک و آب نکشیده رو به این لنزه دادم تا تشريف بردن تو چشمم!بعد که بیناییم مجددا به حالت اولش برگشت دیدم یه عده توی آژانس نشستن مات و مبهوت منو تماشا میکنن!!نابينايی هم بد درديه(بماند که از اول هم ديدم که آدم اون توهه اما هيچ راه ديگه ای نبود!حالا يعنی من نديدم کسی اون تو وجود داره!05.gif)..خلاصه که در طرفه العینی زدم به چاک!...رفتم خونه مامانم اومده ميگه:نيما مگه تو لنز نخريدی؟!..ميگم خب آره ديگه تو چشممه!...ميگه خب مگه قبلا چشات چه رنگی بود؟!!06.gifفرقی نکرده که!

......چی بگم آخه؟!04.gif

خلاصه اين اشيای نفرت انگيز رو درشون آوردیم کردیمشون توی این گردولیا که خونشونه روشونم از این آبا ریختیم که خراب نشن!...حالا تا دفعه بعدی با تدابير امنيتی ازشون استفاده کنم بلکه کم کم عادت کنم13.gif
بدویین برید قیمه پلو نذری بگیرین بخورین که خوش مزه است خیلی و بسی نکو!20.gif....ممنون از اینکه به من سر زدید.از خاله آزاده هم بسيار بسيار کمالات تشکرات های فراوان و افزون را دارا ميباشيم که همه طلب کاران چک های بی محلشونو فرستادن در خونه ما که زنگ بزنن و فوت کنن تو آيفون...تا بعد03.gif

 

/ 53 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ساني

لنز حيلي بده :)) .من فونت فارسي ندارماااااااااااااااااااااااااااااا داري که:)) با چه بدبختي نوشتم.ارزششو داشت :ي به لنزم عارت ميکني .

rosa

سلام نيما جان،خوبين؟مرسی مرسی از راهنمايی خوبت،ياد گرفتم ،مرسی از لطفت...حالا بايد اجرا کنم ببينم چی ميشه..

يلدا

سلام خوب بود تا بعد خواستی سری به من هم بزن

britney

سلام خوبی اره ديگه اين مداحا کارشون همينه ديگه يکيشون می دونی چی می خوند (بعد از جدايی ها آن بی وفایی ها ..)راستی بالاخره این کتابه رو خریدی صد سال تنهایی مال گابریل گارسیا مارکزه هم قشنگه هم نیست نه به نظر من بیشتر قشنگه من دفعه ی اول که خوندم زياد خوشم نيومد ولی دفعه ی دوم واقعا فهميدم که عاليه در ضمن به دلايلی ديگه خيلی دوستش دارم راستی يه سوال اين آهنگ وبلاگت مال کيه ميشه لينکشو بفرستی .منم آپديت کردم حتما سر بزن به عنوان آپديت استثنائی اشتباهی برای قبليه نذاری(چشمک)فعلا بای

britney

راستی اين لنزا رو بی خيال شو وگرنه کور می شيا راستی لنزه رو رنگی گرفتی يا فقط طبيه حتما آبی گرفتی؟! ای بابا بازم بای

asal

آقا ما رو شرمنده کردی.ما کرتيم. اين حرفها چيه؟!! تو خودت خزعبل نويس درجه يکی .من چيکاره بيدم در برابر ديواااانگی و خليت تو ؟ تو پست بعديم بخاصر فداکاريت ازت تشکر بيجه می کنم .اصلا شايد يه ماچيم واست پرتاب کردم......

Asal e Talkh

اوا .... خاک عالم تلخيام سند نشدن تو کامنت قبليم

aftabparast

دستت درد نکنه! حالا ديگه ما زيرخاکی شديم؟!..بيا و رهبر بزرگ کن! بشکنه اين دست که NaCl نداره!

enrique-fans

سلام...وب خوبی داری و مخصوصا آهنگ ربکا و آرش

دیوونه عاشق

نوکرتم داداش! چه کنيم که انگار ناف ما رو با بدشانس بريدند... اون تيغی که ناف من و بريده کند بوده... داداش اشتباه شنيدی.... اينقدر آدمهای مزخرفی هستند که نگو و نپرس.... توشون خوب پيدا ميشه اما خوب تو يه تن شکر هم توی اقيانوس بريزی بازم همونه که هست..... حالا قضيه اش و اگه شد توی وبلاگ ميگم... خوش باشی نوکرتم..