همه عشاق سينه چاک من!!!

عاشق منه35.gifدوست داره منو!قسم ميخوره11.gif دوست داره منو35.gif!با نيگاش ميگه٬دوست داره منو!باورم اينه٬دوست داره منو35.gifآها آهـــا!.ميبينم که ترم بعدی همه داره شروع ميشه و من هنوز امتحانات دارم(عـــر و بوق فراوان!)

چيه خب؟!چرا همچينی نيگا ميکنين؟!...خب معلومه که ما مهمون داريم!شما شکی داريد؟!...دختر دوست مامانم که از کانادا اومده هنوز اينجاست!...بعد جالبيش ميدونين چيه؟!04.gif...هيچی!12.gifاصلا هيچ چيز جالبی اينجا وجود نداره!17.gif
ديروز صبح از اتاقم اومدم بيرون ميبينم هيچ کس خونه نيست٬رفتم البسه گراميمو جمع کردم که برم بندازمشون توی ماشين لباس شويی يه دفعه ميبينم يه موجودی وسط خونس11.gif...اصلا صداش در نميادا!بهش ميگم بابا اينجا ايرانه يه اهمی چيزی اقلا بلکه من فکر کردم کسی خونه نيست اعمال ناشايستی مرتکب شدم در ملا عام!...بعد رفتم لباسامو ريختم توی ماشين و برگشتم ميبينم باز نيستش!زنگ طبقه پايينو زدم ميگم پس چرا رفتی؟!ميگه خب ديدم تو نيستی منم رفتم!...بهش ميگم خب صبحانه نميخوری مگه؟!...ميگه نه ديگه تو رفتی منم رفتم!بهش ميگم من که نرفته بودم سفر آخرت که تو ول ميکنی ميری که بيا صبحانتو بخور34.gif

خلاصه!...ظهرشم ناهار خونه ی يکی از اقوام و آشنايانش مهمون بود و ما هم که در حالت گريه و زاری داشتيم توی سر خودمون ميزديم که جزوه لامصب روبه درک واصل کنيم!ديديم دارن زنگ ميزنن رفتم ميبينم اينه! حالا ما هرچی درو باز ميکنيم باز نميشه که!بهش ميگم نکنه کليد داری منو گذاشتی سر کار؟!..ميگه راستش کليد داشتم ولی هر کاری کردم در باز نشد!...رفتم دم در ميبينم عوض اينکه کليدو بتابونه درو باز کنه درو سه قفله کرده!11.gif

يعنی واقعا آب و هوای خارج به انسان ميسازه ها!باعث تعالی روح و ذهن ميشه واقعا!بعد يه چيزايی هم واسش عجيبه که نگو!رفته بوده سوار تاکسی شده بعد مثلا ديده پشت صندلی راننده هه ميله زدن و راننده هه يه بالش گذاشته بين صندلی خودش و بغلی بعد ۲ نفرو جلو سوار ميکنه!بعد متعجبه که چرا پيکان کولر نداره؟!...تازه تعريف ميکرد ميگفت ديروز يه آقای مودبی اومد توی خيابون به من گفت خانوم شما ميتونين به من کمک کنين؟!من ميخوام باهاتون ازدواج کنم!18.gifاين بيچاره هم هول شده خيلی متينانه جواب داده من فعلا قصد ازدواج ندارم!..امروزم اومده ميگه رفتم مغازه نوار فروشی که نوار مجاز بگيرم سی دی آصف گذاشته جلوم مگه اينا غير مجاز نيست؟!..بهش گفتم بابا اينجا فيلمايی که روی پرده سينماست رو کنار خيابون ۱۰۰۰ تومن ميفروشن تازه با کيفيت دی وی دی!مجاز کيلويی چنده آخه؟!

بعد يه هفته هم اومد تهرون و برگشت بهش ميگم فرحزاد هم رفتی؟!...ميگه فرحزاد؟!من شنيدم يه نوع لواشکه!18.gif

خلاصه که ببينين که من چی ميکشم!مامانمم صبح به صبح يه يادداشت مينويسه:نيما جان!من رفتم پی کارم!صبحانه رو آماده کن و فيلم عروسی فلانی رو هم بذار اين ببينه سر گرم بشه و ناهار رو هم مواظب باش نسوزه و خواهرت هم علی رو مياره نگه دار منم زود بر ميگردم!!..بعد ميره کی مياد؟!ساعت ۳ بعد از ظهر!منم با يه جزوه نفرت انگيز بايد جواب تلفن و در و ديوار و مهمون و علی و غذا و زن همسايه رو بدم!همين روزاست که مامان بزرگم ازم دعوت کنه برم بشينم پيش خالم اينا سبزی پاک کنم!..چی؟!امتحان؟!...بی خيال بابا18.gif

بعد تازه فيلمه رو ميبينه سوالاتش شروع ميشه:چرا اينا با چاقوميرقصن؟!عروس و دوماد چه جوری باهم آشنا شدن؟!يعنی اينجا همينجوری ملت زنگ ميزنن بعد باهم عروسی ميکنن؟!چرا روی سر عروس پارچه گرفتن روش سيمان سفيد ميسابن؟!اين کليساهه چرا اين شکليه؟!چرا اينا فرنچ کيس نميکنن مگه عروسی نيست پس!؟19.gif

اومده ميگه نميشه من ای ميلمو چک کنم؟!ميگم چرا بيا بشين من ديگه کاری ندارم!بعد نشسته همين جوری زل زده توی مانيتور!...يه لحظه شک کردم گفتم نکنه يه چيز نامربوطی روی مانيتور من جا مونده يه دفعه از لای فيلتر رد شده اومده اين اين شکلی شده!بهش ميگم چيزی شده؟!..ميگه نه هر چی فکر ميکنم پسورد ميلم يادم نمياد!11.gif..خلاصه که آره و اينا!

اين دختر همسايمون بود که يه دل نه صد دل در گرو من نهاده بودا...اينا الان دارن رنگ ميکنن خونشونو!بعد همه اسباب اثاثيه رو هی جابه جا ميکنن و اينا واسه همين فعلا نميتونه بياد توی تراس در مدح من غزل و قصيده بسرايه!...شايدم عاشق شاگرد نقاشه شده باشه از اين دختره ی خل هيچی بعيد نيست!خاک تو سرش لياقت منو نداره اصلا حالا که اين جوريه!04.gif

اين بابای من رفته توی اين گير و دار ماشين منو سپرده به بنگاه که اگه مشتری داشت بفروشيم بره(در راستای غرغر بنده من باب جوات شدن ماشينم که صرفا برای تحريک عواطف و احساسات مامانم بيان شده بود و متاسفانه جدی گرفته شد!17.gif)
پريشب ما يه قدم رفتيم يه دور بزنيم بلکه دلمون باز شه ميبينيم رضاخان زنگ زده که پاشين بياين بنگاه ماشينو ميخواد يکی ببينه!..منم که هويجم!...راه افتادم رفتم اونجا طرف قرار بوده ۸.۵ بياد ۹ اومده!...خلاصه ديده و انگار پسنديده بعد طرف اصلا يول!بهش ميگم دور ماشينو نيگا کن خودت ببين کجاش خورده!...بعد رفته ديده با يه ذوقی توی مايه های ارشميدس اومده ميگه: پيدا کردم گلگيرش رنگ شده!35.gifبهش ميگم آی کيو کاپوتش رنگ شده نه گلگير!...گير داده که نخير من ميدونم کاپوتش فابريکه تو گلگير اينو رنگ کردی!11.gifبهش ميگم بابا ۴ ساله اين ماشين بيچاره دست منه دارم بهت ميگم اين کاپوتشو عوض کردم من نميبينی مگه؟!...باز ميگه:نه تو ميخوای منو گول بزنی اين گلگيرش رنگ شده!!...حالا نميفهمه که18.gifمنم گفتم آره اصلا ميدونی چيه؟!کاپوت رنگش فابريکه عوضش من کل ماشينو رنگ کردم!

خلاصه که هنوز يک هفته مونده تا من رستگار بشم و امتحان آخرم هم به ميمنت و مبارکی وصيت نامه حضرت امامه که واقعا ترمی که نکوست حسن ختامشم اين مدلياست!...له و لورده و تيکه پاره و سابيده و رنگ بشم براتون!03.gif


 

/ 31 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عاطفه

امروز کنکور دادم ايشالله قبول شم چشم تو در آد ///

مریم

باید جدی باشیم ... .. نامردا از کل سریال 45 دقه ای همش دو دقه توش نوشین رو نشون داد ... نامرداااااااااااااااااااااااااا !! باید در یک اقدام انتحاری !! ( ) حقشونو بذاریم کف دستشون ..... .. اسم رمز : نی شون حالا !! حملــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه !!!!

علی محمد

راست ميگه مريم... حملههههههههههههههههههههه... پس اين انجمن به چه دردی ميخوره ...اين انجمن بايد با همه چی مبارزه کنه...

علی محمد

راستی اينم اسم رمز که يادم رفت بنويسم: نی شون

آفسايد

اگه منظورت فونته که بايد فونتش کوچيک بشه! مشکل ديگه ای نمی بينم! وبلاگت خيلی هم باحال شده! برا کوچيک کردن فونت بايد يه سری به سورس وبلاگت بزنی! فونت متن بايد حول و حوش ۱۱ يا ۱۲ باشه!‌اگه نشد که پسوردت رو بده هکت کنم! ببخشيد درستش کنم

amir

من از اون موقع ها که ملنگ بانو آپ می کرد وبلاگتو می خوندم ولی يه مدت آدرستو يادم رفته بود که دوباره پيداش کردم!! هنوزم باحال می نويسی!! لينکت استاد شد!

pastili

خيلی با حال مينويسی.دلم که از همه ميگيره....ميام اينجا همه چی يادم ميره.عالی نوشتی.خدا کنه پشت پی سيت که ميشينه(اين فامیلتون)نتونه با اون هوش خاصش بياد اينجا رو پيدا کنه.فکر کنين چی ميييشه

nika

banamak shode NIMA

بهزاد

سلام بر تو یار دبستانی و شبهای دراز ... من را یادت هست من همونم که یه روز میخواستم سوار ماشینت شم ولی چون توی چاله افتادم ماشین به من ندادی ...من گاهی به یادداشتات سر میزنم ولی اینقدر لوس و بی مزس که هال نیمیکوونم نظر بدم ولی چون شنیدم میخوای با مینی بووووس ها زرین خودرو بر و بچ را تو میر یه تاب مهمون کووونی یه هال اساسی بت دادم .... عاشق سینه چاکت/فدای روی ماهت... هگر لبخند زدی بر خت زشطم/ منم لبخند زدم بر خت زشتط ... تمام شد