وضعيت:قرمز!

امشب پس از مدت ها ملت خونه پرهیاهوی مارو ترک کرده بودند و خیر سرشون رفته بودند مهمونی و ما خوش و خرم واسه خودمون در اراضی منزل طی طریق مینمودیم و جفتک مینداختیم و نغمه میسراییدیم وهی کرانچی و چیپس و پفک میخوردیم و خورده هاشو میریختیم روی فرش توی سالن و با خودمون جلوی آینه گفتمان میکردیم و اینا..بعد همین جور که توی آینه به خودمون نظاره کردیم دیدیم که خب مثل اینکه یه مقادیری چرک شدیم نرفتیم حموم همچین این گیسوان پریشانمون عین پشم بز کوهی چسبیدن به کف سرمون و کلا همچین تو مایه های حسن هپل شدیم!(حسن هپل:یه مورد حسنی بوده است که کتابش به خاطر بداموزی مفرط و مغایرت با سیاست های کلی نظام چاپ نشده -ورژن ناتنی حسن کچل اینا!)

..این بود که کلی با متانت و وقار بعد از مدت ها همچین یه حمومی با دل سیر رفتیم و آبو هی هدر دادیم و عربده کشیدیم توی حموم و از دوش به عنوان میکروفون استفاده کردیمو اینا..بعد که همچین با آرامش ناشی از استحمام از حموم در اومدیم و واسه خودمون گل در اومد از حموم خوندیم یه مرتبه دیدیم که ای وای!شونصد تا میسد کال داریم و روی تلفن خونه و اتاقمونم یه ۲۰۰ نفر زنگ زدن!....نیگا کردیم دیدیم بالغ بر دوازده هفتم تماس ها رو مامانم گرفته بقیشو خواهرام!..گفتم خب با این حساب زبونم لال بابام از بس با ماشینش یواش رفته احتمالا ژیانی چیزی از روش رد شده..خلاصه سراسیمه زنگ زدیم به خواهرمون....بهش میگم چی شده؟!چه خبره؟!من توی حموم بودم چه فاجعه ای رخ داده؟!07.gif

- مگه نمیدونی؟...عقد نوشین افتاده به یک شنبه این هفته!

*وا!نسیم مسخره بازی در نیار...مگه عید فطره که بیفته جلو؟!دوشنبه اون هفتس دیگه!

- نه دیگه!عمه عروس سکته کرده از اون سکته خوب خوبا بعد اینا میترسن طرف افقی بشه انداختن این هفته!

*خب..اونوقت به من چه که شونصد تا تلفن زدین به من همتون؟!مگه من مادر عروسم؟!22.gif

-وا؟!...چرا تو متوجه عمق فاجعه نیستی؟!لباس مهتاب هنوز نیمه کارس٬من هنوز پالتو نگرفتم واسه مهمونی٬نقل ها رو نبستیم٬تو هم لابد میخوای باز اون پیرهن آستین کوتاهه رو بپوشی وسط سیاهی زمستون لبخند زنان وارد مجلس شی!!..تازه خود عروسم لباسش الان آمریکاس هنوز نیاوردن!!!!

*خب وقتی عروس لباس نداره منم با آستین کوتاه میام!!زیر کتمه دیگه کی میبینه؟!

-خره!!خیاطه گفته لباس افسانه اینارم نمیده تازه!

*خب اینا به من چه واقعا؟!13.gif

-چرا نمیفهمی ابله؟!....مامان بزرگ زهره خانوم(کلفت مامان بزرگم)مرده زهره نمیاد!کوکب گفته قبلا وقت دادم اونم نمیاد!گلستون هم دومادش از ده میاد!!..کی باید چایی بده اونوقت؟!کی پذیرایی کنه؟!اصلا هنوز شیرینی نخریدن اینا!واااااااااای20.gif

*میخوای پیرهن آستین کوتاه منو بدین نوشین بپوشه خودمم چایی بدم!...میخواین اصلا من برم زن بگیرم بندازم یکشنبه بعد بگیم تداخل داره یکیشو حذف کنین بعد عقد نوشینو حذف کنین ترم بعد بگیرین!!

-تازه مامان میخواست از شنبه رژیم بگیره که واسه اون هفته قد لباس بنفشش شه!چیکار کنیم حالا؟!..خدایا منو بکش راحتم کن!14.gifچیکار کنیم با این مصیبت عظما؟!

*جهنم!لباس بنفشه رو هم خودم میپوشم!..دیگه چه مشکلی داری من حلش کنم؟!میخوای بیام واسه علی املا بگم؟!نون بگیرم؟!شیشه های خونه مادر شوهرت اینا تمیزه؟!

...خلاصه ما هنوز آب چکون بودیم و داشتیم فکر میکردیم که واقعا الان اگه اصلا این طرف که توی سی سی یو بستریه دار فانی رو وداع کنه و بره به سرمنزل آخرت اونوقت اینا میخوان چیکار کنن؟!...هنوز داریم واسه خودمون فکر میکنیم و به کله خیسمون که واسه عقد باید ببریمش سلمونی نیگاه میکنیم که مامانمون زنگ میزنه:

-کدوم قبرستونی بودی؟!

*داشتم خودمو آماده میکردم شما کفنم کنین!

-بابات کو؟!

*نمیدونم به خدا!لابد اونم دیده عیده گفته بذار برم زن بگیرم

-میوه نداریم!امشب سرور اینا میخوان بیان اونجا برو میوه بخر!این بابات نمیره میوه بخره که!میوه کو؟!..چرا میوه نمیخری پس؟!الو؟!

*من خیسم مامان الان برم بیرون سنکپ میکنم!

-این بابات اصلا فکر نمیکنه که عقد نوشین افتاده جلو؟!هان؟!این بابات چرا ایقدر بی مسولیته که ما میوه نداریم؟!حالا کی این لباسه از آمریکا برسه خدا میدونه!کفش ندارم سر لباسم....آره همین خوبه بده بذاره توی جعبه!....ها؟!..آره...الو؟!نیما؟!...تو هنوز این تویی؟!د بهت میگم برو میوه بخر نشستی با تلفن با کی حرف میزنی؟!بی مسولیت!بی فکر!بی نزاکت!..آره ربانشو پاپیون کن!الو؟!میوه خریدی نیما؟!

*ها؟؟با منین الان؟!بابا توی باغچه بودا داشت روی درخت پرتغالش لحاف میکشید سرما نخوره!

-تو غلط کردی با بابات!برو میوه بخر عروسی نوشین افتاده جلو!...نه نه سورمه ای به ربانش نمیاد!مگه مراسم نیماست که سورمه ای؟!سیکلمه ای صورتی ای چیزی..13.gif

*الو؟....

.....................................

...من بدبخت بیچاره دوشنبه و سه شنبه دوتا امتحان دارم خیر سرم!..و اینگونه میشه که باید واقعا به زیبایی های زندگانی پی برد و واقف شد که چگونه دست روزگار زندگی رو همچین دلپذیر رقم میزنه!!22.gif

/ 40 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
nadia

fekr konam eshtebah bazi ro yad gereftia! baiad 5 ta eteraf bashe

نادیا

خوب منم دو قدم پايينترتو ديدم گفتم اشتباه گرفتی بازيو حالا شما عينک می خواين؟

نيلوفر

سلام خوبی؟ چرا نگفتی آپ کردی آخه بشر؟ من واقعا غافلگير شدم همه ی اين آپارو يه جا خوندم حالا بالاخره ميوه خريدی يا نه؟ تکليف لباس بنفشه چی ميشه؟ وااااااااااااااااااااااااااای خدا چه مصيبتی! بايد زودتر اونو می کشتين تا عروسی بيفته بعده چهل نه زودتر!! منم بالاخره آپم آپم آق نيما تونستی بيا راستی همه ی متولدين تير از تعريف خوششون مياد از انتقاد متفرن من اگه انتقدا به جام ازم بککن طرفو ج.... میدم

amir

آپ می کنی يه اهمی يه اوهومی چيزی!! همين امشب به درگاه خداوند منان دعا می کنم که اين بلا رو سر هيچکس نياره!! حتی گرگ بيابون!

عليرضا

بیبین نیما خیلی باحال نوشتی!خیلی باحالی!فکر کنم مثل خودم دیوونه باشی!خلاصه باعث شدی من که برا هیشکی کامنت نمیدم برا تو بدم!موفق باشی!بازم بنویس!

ليلا

سلام...........ای ول....خيلی باحال نوشته بود......پايه بود......موفق باشی.دلم ميخواد بگم به وبلاگم بيا ولی فعلا پسوردش دست يکی ديگس و هکم کرده.....ولی ايشالله پس ميگيرم..... خوشحال ميشم سر بزنی

منگوله

اون کروات زرشکيتو ايندفه تنت کن! ميخوام با روبان کفشی که مامانت واست خریده ست باشه ... آهان من از اين کش ريزا دارم که باهاش موهارو چل گيس ميکنن خواستی بيا قرض بدم بهت بری خودتو چل ريش کنی ... موهاتم که باز ميخوای بدی مثه دالبرای کمر دايناسور در بيارن .... ميمونه اون لباس آستين کوتاه که يه جوری بايد از شرش خلاص شيم ... اونو ميخوای بدی نوشين؟ پس نسيم چی بپوشه؟ مامانتم که روبان میپوشه .... ميخوای روبانو بديم نسيم پيرنو بديم نوشين مامانت پالتو بپوشه شايدم نسيم و روبان نوشينو بپوشن اصلا چطوره اون پيرنه رو بکنيم تن درخت پرتفاله تو بری زير لحاف میوه بپوشی و يواشکی تلفن بزنی خونه دخملای مردم دوش بگیری؟ هان؟ چرا انقدر دروغ ميگی نيما؟ يه کلمه بگو از وقتی خونه تنها شدم هی شماره اينور اونورو ميگرفتم توش فوت ميکردم .. يه بارش حتی افتاد خونه ما و تو هی الکی صدای عمومو در میاوردی... فک کردی!! ....

√ҰâŞâmįη

نيما ؟ زنده ای؟ حالت خوبه نيما؟ چه خبر نيما؟ امتحانا چطور بود نيما؟ کجايی نيما؟! خانومت چطوره نيما؟

بنفشه

سلام من بازم اومدم. خدا بگم چيکارت نکنه پسر ابروم رفت تو اداره از بس که خنديدم خيلی باحال بود ............. خصوصا وقتی که گفتی برم شيشه های خونه مادر شوهرتو پاک کنمو....... مرسی خيلی باحال بود راستی حالت بهتر شد؟؟؟؟!!!!!!!!!!