دردسرهای يک انسان نسبتا شريف!

و هم اکنون مجددا این منم که دست از سر این تریبون مقدس بر نمیدارم!...عرض شود خدمت منورتون که هفته پیش ما به همراهی خانواده محترم همزمان با فرار تهرونیا از شهرشون به سمت شهرمون٬به سمت شهرشون روان همی شدیم!

توی جاده که من بخت برگشته راننده بودم و گاه گداری مقادیری لطف خدا شامل حال بندگانش میشد و نم نم باران ملایمی روی سر ما باریدن میگرفت و به دردسر های متناهی ما می افزود چون با رویت اولین قطره بارون بابام خاطره ی چپ شدن یه فورد تانوس رو در زمان ناصرالدین شاه وسط جاده سولقون واسه من تعریف میکرد و مامانم مرتبا میگفت یواش برو آسه برو  الان میری میفتی توی دره(کدوم دره واقعا؟!)...و وقتایی که بارون نمیومد و همه سرگرم تماشای مناظر طبیعی(کدوم مناظر طبیعی جدا؟)بودند و پلیسی هم در دیدگان من تلالو نمی انداخت و من میخواستم روی پدال گاز فشار بیشتری وارد بنمایم٬علی بچه خواهرم از عقب نیگا میکرد روی کامپیوتر پایین ضبط یه دفعه داد میزد میگفت:داری ۱۶۰ تا میری؟!ای ای ماشینتون راه نمیره خیلی پکیدست!22.gif..بعد بابام به خود میومد و شروع میکرد خاطره اون سری که با فوللکسشون میرفتن شمال و تایر عقب ترکیده بود رو تعریف میکرد و مامانم هی میگفت الان سقوط میکنیم!!کلا بابای من اگه قدیما به دنیا اومده بود احتمالا الان صاحب گلستان سعدی بود!چون هم گل دوست داره هم معتقده انسان با شنیدن داستان های پند آموز٬پند آموخته میشه!!...منم به مسافرین گوشزد میکردم که در هنگام وقوع هر خطری دو درب در جلو٬دو درب در عقب و یه دریچه به صندوق عقب وجود داره که وقتی دیدین داریم میمیریم از اونا بپرید بیرون و منم به علت سوگند خلبانیم تا لحظه آخر توی ماشین میمونم تا بترکم و به سزای اعمالم برسم!48.gif

توی تهرون هم که به دیدار ماهی دودی و خانوم سمیرا نایل گشتیم و بسی خوش گذشت و بقیه دوستامونم زیارت کردیم و تا دلتون بخواد به رانندگان تهرانی به صورت غیر مستقیم فحش پرتاب کردیم..حالا چرا؟!
دوستان گرامی(نکته:منظورم سمیرا و دودی نیست.مهدی و مسعود منظورمه!)مثلا میخواستن منو راهنمایی کنن که از یه مسیر های اجق وجق زودتر برسیم و برفرض محال به ترافیک نخوریم..بعد من داشتم توی لاین سرعت واسه خودم میرفتم یه دفعه مهدی از عقب داد میزد که:آهای باید میپیچیدی این تو!...منم با همون سرعت تلپ فرمونو شونصد و هپتاد درجه میتابوندم و ماشین قهرمان ما از بین انبوهی از هیاهو و صدای ترمز و فحش و بوق به سمت مقصد حرکت میکرد....شدت قشنگی آدرس دادن بروبچ به قدری بود که یه بار که فکر کنم از نیاورون میومدیم پایین  رسیدیم سر یه چهارراه و اینا به من گفتن که باید صاف بری...بعد من رفتم توی خیابون رو به روم و دیدم یه ماشینی داره خلاف میاد به سمت من٬منم به نشانه اعتراض واسش چراغ زدم دیدم نه تنها خودشم داره چراغ میزنه بلکه اصلا همه چیز مشکوکه و این آقا آکاردیونیه هم اون وسطا واسه خودش آکاردون میزنه و الانه که بره زیر ماشین ما!...خلاصه کاشف به عمل اومد که این افراد آی کیو منو فرستادن توی یه خیابون یه طرفه!!..دیگه بگذریم از تعداد راهنماهای چپ و راست متعددی که در قوانین رانندگی فحش به راننده پشتی محسوب میشه و ما به علت ندانستن صحیح مقصد به صورت مداوم برای روشن سازی افکار عمومی ازش استفاده میکردیم!

شب آخر هم ساعت ۱۲.۵ داشتیم از شهرک غرب بر میگشتیم خونمون که دقیقا در محل خروجی که من باید ازش میرفتم خونمون عروس کشون بود و من منحرف گشتم و گم شدم به چه زیبایی!..و زیبایی پدیده به قدری بود که موبایلمم شارژ نداشت و من به صورت یک موجود احمق هی از توی خیابونا میپیچیدم اینور اونور دنبال تابلوی بزگراه حکیم و همت و کردستان میگشتم بلکه پیدا بشم اما هر چی بیشتر میگشتم کمتر پیدا میکردم تا جایی که سرانجام از میدون جمهوری سر در آوردم و از اونجا تونستم برم یوسف آباد!ساعت ۱ رسیدم اونجا بعد بابام مثلا بیدار مونده بود که من میرسم درو روم باز کنه که زنگ نزنم بقیه بیدار بشن...بعد منو دیده از پشت پنجره هی واساده منو نیگا میکنه!22.gifحالا هرچی من هی با زبون ایما اشاره بهش میگم درو وا کن هی محو جمال بی مثال من شده!...هی دزدگیر ماشینو تلپ میزدم جیلینگ صدا میکرد که صدای زنگ در واسش شبیه سازی بشه اما انگار نه انگار!خلاصه هی ما توی سر و مغزمون زدیم دیدیم بی فایدست آخرش رفتم زنگ درو زدم تا درو باز کرده رفتم بالا تازه میگه واسه چی زنگ میزنی نصف شبی؟!14.gif

خلاصه که خیلی خوش گذشت!23.gif


بعد از یه عمر دوری از دانشگاه ما دیروز و پریروز رفتیم دانشگاه و بلاخره همه چیز یه مقادیری عادی به نظر میرسید فقط نه من نه صادق مشقامونو ننوشته بودیم!...اول از همه آزمایشگاه مقاومت مصالح داشتیم که باید گزارش کار ارایه میدادیم!..وقت هم به شدت تنگ بود و  عقربه ها امان ما رو بریده بودند و نمیشد کپی زد!..این بود که رفتم پیش خانوم معلممون گفتم:ببینید خانوم من تازه این هفته گزارش آزمایش هفته پیشو نوشتم!گزارش این هفته رو ننوشتم..حالا به نظر شما من برم تند تند از روی بچه ها کپی کنم بیام تحویل بدم بهتره یا هفته دیگه خودم بنویسم بردارم بیارم واست؟!...خانومه هم خندید گفت برو هفته دیگه بیار!

بعد کارگاه سی ان سی داشتیم که شماها نمیدونین چیه ولی در همین حد بدونید که باید یه برنامه کامپیوتری توی خونه تایپ کرده باشیم ببریم که اونجا توی آزمایشگاه باهاش قطعه زده بشه!...گروه ۳ نفری درخشان ما که از طرف استاد گروه وحشت نام گرفته شامل سه نفر آدم گشاد و با انگیزه میشه که همواره تکلیفشونو انجام نمیدن!...خلاصه ما رفتیم توی کارگاه و با استفاده از یه دیسکت از روی کامپیوتر های گروه های دیگه برنامه هارو کش رفتیم و بعد هم استاده اومد ایراد گرفت که چرا فلان قطعه رو توی یه مرحله طراحی کردید؟!این باید سه مرحله انجام بشه!...ما هم با استفاده از روش دو دره بازی صادقو فرستادیم بره از استاد سوالات اساسی در مورد چرخش ماه به دور زمین و تعداد ستاره های روی سینه پادشاه سومالی بپرسه و خیلی قشنگ توی همون یه مرحله قطعه زدیم مثل ماه!بعدم در اوج حیرت و بهت سایر افراد حاضر در استودیو زودتر از همه فعالان اومدیم بیرون از اونجا!41.gif
یه آزمایشگاه هیدرولیک هم داشتیم که استادش شبیه گاو توی تبلیغ کاله جون میمونه!!...بعد  من بخت برگشته هم توی این آزمایشگاه با صادق توی یه گروه نیستم به جاش با یه مشت انسان آی کیو هم گروهم که یکیشونم فرشید خدا بیامرزه که یه ساله باهاش قهرم و اونایی که قبلا وبلاگمو میخوندن میدونن چقدر این بشر فهم و کمالات داره!

از آخرین دستاورداش اینه که نسخه ویژه کچلی منو٬صادق داد به این که ببره داروخانه مامانش اینا واسمون ماینوکسیدیل درست کنه...بعد من دفعه اول که از این داروی معجزه آمیز استفاده کردم دقیقا دود از کله مبارکم به آسمون بلند میشد!...بعدشم تاول زد پوست سرم و داغون شدم کلا...چرا؟!....چون برداشته یه عالمه ترتینوین ریخته توش(واسه اطلاعات بیشتر در آرشیو بهمن ۸۳   پست تصادف منو به دقت مطالعه نمایید تا دستتون بیاد ترتینوین چیه!)

بعد ۳ تا آدم آی کیو به همراهی فرشید به سِمَت کاپیتان تیم هی وامیسن زرت و زرت دستگاهو نیگا میکنن!...استادم که کلا شوت شده بود بیرون واسه خودش زیر بارون آواز میخوند و شعر میسرایید...قرار بود ما با استفاده از خروجی های دستگاه به نمودار رسم کنیم به صورت نزولی واسه فشار های ۴۰ تا ۸۰!....نزدیکای آخر کلاس بود و فقط فشار ۴۰ رو انجام داده بودیم...منم دیدم اینا خنگ تر از این حرفا هستن که بتونن تا شب هم این کارو به یه جایی برسونن..این بود که با استفاده از یک عدد کاغذ و یه خودکار و مغز مبارکم ۴ تا عدد الکی نزولی واسه خودم نوشتم و یه نمودار باهاشون رسم کردم به چه زیبایی...بعد هم به استاد نشون دادیم تشویقمون کرد حسابی و رستگار شدیم!

البته یه مورد هم سرقت جزوه داشتیم که رفتم سر کلاس یکی از دوستام و جزوشو برداشتم و عین دیوونه ها بدو بدو اومدم بیرون!حالا من وسط دانشگاه بدو این رفیقمونم دنبال من!...البته متاسفانه آخرش مغلوب شدم ولی بچه ها میگفتن بی آبرویی هم حدی داره!..خلاصه که من چقدر باحالم و چقدر از گندکاری هام تعریف کردم اینجا!45.gif

به عنوان حسن ختام برنامه باید عارض بشم که الهی من از وسط به دو نیمه نا مساوی تقسیم بشم و له بگردم و نابود بگردم و متلاشی بگردم برای تک تکتون بلکه راه رستگاری رو در پیش بگیرید..فعلا تا بعد

/ 47 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دنيای قشنگ الهه

سلام دینگالیگا چقدر دینگالیگا خنده داره . رفته توی نقطه ی خنده ی من . یه کلمه ی دیگه هم هست که اونم توی نقطه ی خنده ی منه : لاکپشت دونده ! تو رو خدا خنده ات نگرفت ؟ همینه دیگه . بی ذوقی !!! برو درمون خودت بکن . دیگه نبینم از این غـَلــَ ... حرفات خیــــــــــــــــــــــــــــــلی خنده دار بود ( تو رو خدا میبینی ؟ کردمت مایه ی خنده اونم با چه پررویی) خدائیش خیلی خندیدم . اینقدر بدم میاد از بچه درسخونای چک و چکنه که نگو . یه چیزی ؛ فعلا همین یه پستتو خوندم اگه بقیه ش هم مثل همینیکی بودند میشم مشتری پر و پا قرص وبلاگت آخر سر هم برای تمومشدن عریضه برای دعای خیری که کرده بودی : آآآآآآآآآمیـــــــــــــــن

دختربابایی

سلاممممممممم :) خداييش نيما چقد انرژی مصرف ميکنی پست با اين طول و عرض مينويسی؟! آی! منم دلم از اين دانشگاها که ما هم داشتيم خواس

minoo

نيما بی خبر امدی تهران می گفتی ميا مديم استقبال گوسفندی چيزی قربونی می کرديم

دنيای قشنگ الهه

سلام دینگالیگا پست قبلیه رو خوندم که در مورد ثروت بهتر از علم هست دوتاشون خوب اند ولی اگه بخوام یکی رو انتخاب کنم من ثروتو انتخاب میکنم سفاتم(شما آقا مهندسا بهش میگین سواد ؟!) همینقدر که هست خیلی هم زیاده

ميشی جون

سلام خيلی جالب بود موفق باشيد...اگه با تبادل لينک موافقيد خبرم کنيد

من

سلام وبلاگ زیبایی داری ممنون میشم به ماهم سر بزنید موفق و پیروز باشید

ياسمين!

ميگم که نيما سلام میگم که... زنت رفته زايمان و اين بحثا تو کدوم ... هستی؟ ( ... = گوری ) زود بيا آپ کن که اصن اصاب مصاب ندارما

باران بهاری

سلام دوست عزیز من تازه با وبلاگت اشنا شدم جالب می نویسی خوشحال میشم یه سری هم به من بزنی. شادباشی.

مریم

آهنگ وبلاگت خیلی چیــــــــــــــــــــــــزه* !!! ....... * : .. واسه پستت میامیا ... مطمئن باش !!

omid

Salam nima Man omidam Kheily tasadofi be safeye to too 360 barkhordam.badesham tasadofitar web log eto didam. Aval ba bi maily chan khate avalo khoondam vali mikham begam ke vaghty shooroo kardam hameye safeye avalo khoondam, chon d.c. karde boodam va faghat hamoon safaro mishod bekhoonam zemnan koliham kaardashtam ke dige age mikhastam baghiye safehaaram alan bekhoonam kheily bad mishod Pesar aali bood Man bad az khoondane ketabe nicolaa koochooloo dar ehtemaalan6 saale pish, dige ba neveshte khandam nagerefte bood KHEILY khandidam, khandidam To neveshtehaat injooriye khodet chejoori hasty? Neveshteye foghe license ro bara yeki az doostam ke fogh mikhoone ferestadam,nemidoonam ejaze dashatm yana.hanooz javab nadade… Be har haal faghat oomadam begam mersi Khosh gozasht va kheily delam mikhad ye vaghty age dar hine dor zadan dar jadeye Tehran esfehaan mitooni ekhtesaas bedi be didare ye gharibe,oon vaght male man bashe Mamnoon va khoshhalam az ashnayit