زيبای خفته!

عرض شود که یه عده از ملت میخواستن در یک اقدام شهادت طلبانه و جسورانه پاشن برن مملکت کفر و استثمار و باعث گسترش صنعت توریسم در منطقه حاشیه خلیج فارس بشن و نه تنها ارز رو از مملکت خارج بنمایند بلکه به درون توی جیب عرب ها وارد نموده و مینمایند!...این بود که طبق معمول وظیفه خطیر رزرو بلیط و گرفتن ویزا و واریز وجه و فلان و بهمان به گردن حیف نون ماجرا(اینجانب)واگذار گردید و ما با تمام قوا به سمت آژانس همی روان شدیم!

در بدو ورودمون به آژانس که عین این احمق ها هی وارد نمیشدیم!یعنی سعی میکردیم وارد بشیم ولی عمال رژیم سابق نمیذاشتن ما بریم تو!..بعد نگاه کردیم دیدیم نوشته هل بدهید و هل دادیم و باز شد چنان که افتد و دانی!!....و ناگهان چشممان به تکه ای از بهشت افتاد که عده کثیری از حوریان با کلاه یه وری و خط چشم ۳ متری و لب آمپول زده و ابروی تتو شده و گونه کاشته شده در وسطش در حال آمد و شد بودند!23.gif...و خب البته ما خیلی با جنبه هستیم و اصلا هیچ کس رو نگاه نکردیم منتها یکیشون از بس ریمل زده بود این ریمل ها ریزش کرده بودند و منظره بدیعی رو رقم زده بودند!

...خلاصه بعد از تمهیدات لازم رفتیم سراغ یکی از حواریون و با عرض سلام بهش گفتیم ما بلیط میخوایم واسه دبی!....با اکراه و امتناع انگشتشو که بیشتر به آلت قتاله شبیه بود آورد بالا(فکر بد نکنید!) و به سمت یه خانومه که بیشتر شبیه آبدارچی ها بود نشانه رفت!...در وصف فرد نشانه گیری شده همین بس که هیکلش مثابه حمیده خیر آبادی و سنش افزون بر قرون و  ناخن هایش مثال چنگال خرس و گیسوانش همرنگ غروب پاییزی و رخسارش به رنگ نیمه شب!!42.gif...خلاصه ما با اکراه و امتناع و ترس و اینا در حالیکه داشتیم قالب تهی مینمودیم رفتیم نشستیم رو به روی این خانومه و سعی کردیم خودمون رو از مومنین مقرب به درگاه ایزد منان جلوه بدیم تا شاید رستگار بشیم!17.gif....خلاصه یه سری قیمت به ما داد و به ازای هر یک جمله ای که میگفت با ناز و کرشمه ای بیجه میگفت:شما تاحالا دبی نرفتیــــــــــــن؟!05.gif...خلاصه فکر کنم مدیر آژانس یه بار قسطی کلیه پرسنلشو برده بوده دبی و گویا به ایشون هم خوش گذشته بوده!...حالا بعد از توضیحات و اینا پاسپورتا رو دادم بهش که مشخصات رو واسه رزرو وارد کنه...دیدم کارش تموم شد پاسپورتا رو همینجوری محکم گرفته توی دستش!...حالا ما میخواستیم بریم ۴ جای دیگه هم براورد کنیم ببینیم چی به چیه اما مگه میشد از چنگال خونین این زنیکه پاسپورت بگیری؟!نمیداد که!13.gif..خلاصه ما میکشیدیم اون میکشید!ما میکشیدیم اون میکشید...سرانجام با توسل به دروغ موفق شدیم از دست جادوگر پیر برهیم که به علت بدآموزی و زذیلت عمل دروغ گویی از توضیحاتش معذوریم!04.gif

حالا اومدیم خونه میبینیم که کوکب جون دارن به دستور مامان تراس رو آب و جارو میفرمایند و کاملا هم به تذکرات من درمورد ماهواره توجه دارن و با هربار حرکت جاروشون شپلق دیش رو صد و پنجاه متر منحرف میکنن و حتی سیم هارو هم جملگی کندن و دسته کردن یه کنار که مرتب شه یه موقع نگیره به پای کسی و منجر به صدمه بشه و عنقریبه که کلا طرح جمع آوری المک های شیطان رو به صورت خودجوش اجرا کنند و بشقابو پرتاب کنن وسط حیاط!40.gif..و ما واقعا خوشبختی رو با گوشت و پوست و استخون میتونیم احساس کنیم و اگه دیرتر میرسیدیم بعید نبود با جوهر نمک و رافونه و پاک کننده شیر آلات بیفته به جون خط های روی زمین پایه دیش و همچین همه جارو بسابه مثل آینه!!

بعد خب ما اصولا امتحان داریم چون معمولا انسان ها این موقع از سال که میشه ترمشون تموم میشه و در گذشته هم همواره همینگونه بوده و خب اصولا من بخوام توضیح بدم که باز موقع امتحانای من مامانم دلش واسه مهموناش تنگ میشه و اینا خب شماها حوصلتون سر میره و در اثر این اعصاب خوردی به من اعتراض میکنید که چرا نمیای به وبلاگ ما سر بزنی و خلاصه وضع اسفبار میشه..اینه که من در همینجا به نوبه خودم له و لورده میشم واسه همه و با آرزوی رستگاری روز افزون گورمو گم میکنم تا بعد...48.gif

/ 66 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پرديس

بنويسيييددددددددددد....پيريز. (پيليز.)

يه مسيحی!

حال کردم. بابا اين مهندسی ک + ک را ول کن باور تو تو نوشتن نابغه ای توی باب الدشت نظير نداری ! توی اصفهان هم همين طور . خر نشو خره َ برو تو کاری طنز . خاکشير رحمه الله عليه سگی کيه !

قل مارال

قل مارال ناراحته ..... خوب نيست يه ذره تحويل بگيری. ها ها ؟ها

الکی خوش

بهم ميگن الکی خوش !!! نميدونم چرا شايد با نيش بازم که سی و دو تا دندون پر شده ام مشکل دارن!!! خلاصه پنج ماهی هست که فهميدم نوشتهاتو دوست دارم

سميرا

زيبای خفته اش ديگه کجا بود؟اين خانومه که بيدار بود که! اخ چه کيفی ميکنم از تصور کردن قيافه ات روبروی اين پری رو.

نيلوفر

نيما کجاييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييی؟

شوکا

سلام اينجور که پيداست نتايج امتحانات از بس خوب و موفقيت اميز بوده که شما وبلاگ رو بوسيدين گذاشتين کنار...تبريک ميگم به خانواده محترم بگين عيب نداره هميشه فرزند آتيش خاکستره ديگه...سرتم بنداز پايين حداقل به قيافت بياد که مشروطی بی غيرت !!! از اين قطعه بهشتی هم که گفتی ما هم فيضی برديم چشمتم در اد بهترين حوريش به افتاد که البته مزد چشم پاکمون بود دقت کردی آدم وبت رو ميخونه ميخواد نظر بده لهجه تورو ميگيره ؟ !!!!!!! يه رفيقی هم داشتم ميشستی کنارش دستخطت شبيهش ميشد...البته اين ۲ موضوع ربطی به هم ندارن !!! باي بای

مها

سلام جالب بود مرسی سر زدی خوش باشی راستی قلم قشنگی داری

نرگس

سلام نيما مثل هميشه وب لاگت با حاله به ما هم سر بزن بزن خوشحال می شم .سال نو هم مبارک