راننده ی شهر پر تلاطم!

بعداز ظهره و ما به شدت خسته گشته ایم!...میریم ولو میشیم توی تخت و شروع میکنیم به شمردن گوسفند...یه سری گوسفند توی سیاهی مخمون شروع میکنن پریدن از روی یه نرده وسط یه زمین سبز..یکی...دوتا..سه تا...بعــــع!بعـــــــــعع!!!....یکی از گوسفندا پاش گیر میکنه به نرده ها و هی بع بع میکنه!..زود هلش میدیم که بره اما صدای بع بعش قطع نمیشه!..بلاخره به زور چشامونو وا میکنیم و بازم بع بع!...در عالم هپروت دنبال صدا میگردیم...توی کوچه شلوغ پلوغه...احتمالا این صداهه مال مامان شنگول ایناس اومده داره با گرگه میجنگه ملت بیکار هم جمع شدن دورش!

پا میشیم از پنجره نگاه میکنیم میبینیم که یه دونه گوسفند پشمالی عین بز واساده وسط حیاط خونه روبه رویی و این بچه بیریخته شونم واساده کنارش!..امیدوارم همین روزا بخورنش مگه نه من دیوونه میشم!( گوسفنده بچه هه رو بخوره همسایه هه هم گوسفنده رو!16.gif)<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

بی خیال خوابیدن میشیم و چون ما نخوابیدیم پس بقیه هم حق ندارن بخوابن دیگه!04.gifیعنی چه اصلا خواب بعد از ظهر؟!...بابامونو بیدار میکنیم که پاشه آماده بشه که بریم با هم بیرون کاراشو انجام بده...

.....

بابام بازم میخواد بره عقب بشینه اما خب با مخالفت من مواجه میشه و هر چه ممارست میکنه نتیجه نمیده و مجبور میشه بیاد جلو بقل دست من و آویزون بشه به دسته هه که روی سقفه!....

توی چارباغ بابامونو پیاده میکنیم و چون توقف ممنوعه مجبور میشیم بریم یه دور بزنیم تا کارش تموم بشه...آروم آروم و خرامون خرامون راه میفتیم توی خیابون..ملت بی پول و بدبخت ایران همه دارن عین مغولا به مغازه ها حمله میکنن..ترافیکه نه اینجور!...سه تا دختر از خرید اومدن و به زور راهو از من میگیرن که از عرض خیابون رد بشن..یکیشون کلاه منو میبینه خندش میگیره و رد میشه تا رد شد یه جوری به دوستش حالی میکنه که برگرده قیافه مضحک منوببینه و منم اصلا متوجه نمیشم!!همه لات و لوتای چارباغ همه ولن تو خیابون...شونه ها عقب، سینه جلو، دستا هم که تا شعاع دو متر میتابه توی هوا!20.gif...اینقدر بلند به زن و بچه مردم متلک میگن که تا دم هتل عباسی هم صداشون میرسه...

هتلو دارن واسه سران اُپک آماده میکنن و خیابونشو از اول هفته دیگه میبندن که کسی نترکونه اونجا رو...شهرداری داره خودشو خفه میکنه،همین مونده بیاد روی سرآدما هم گل بکاره و توی خونه ها رو هم آسفالت کنه.یه سری سرباز واسوندن دم خط کشی ها به عنوان فرهنگ سازان ترافیک یا یه همچین چیزی که به ملت میگن بیاین از روی خط کشی رد بشین!معمولا کسی محلشون نمیذاره و از طویل ترین قسمت میدون رد میشن همه!20.gif..توی 25 روز میخوان خرابی 25 سالو جبران کنن.توی مخ آدما رو هم باید رنگ بزنن اما خب نمیشه!

میرسم به چراغ قرمز...یه مادر و دختر  میان از روی خط کشی رد بشن دختره داره به کلاه من نگا میکنه مامانش میفهمه و برمیگرده به طرف من نیگا میکنه با اخم!....نه!این از همین اول زندگی مامانش میخواد توی زندگیمون دخالت کنه!نمیخوام!!05.gif...در طی یک اقدام شهادت طلبانه کلاهمو بر میدارم که هی ملت با انگشت نشونم ندن!اما خب سیخ سیخ هاشولی موهام اینقدر ضایع هست که سوژه باشه واسه فضولا34.gif...توی ماشین بقلی آقاهه دستش تا آرنج توی دماغش گیر کرده.گداهه هم ول کن نیست تق تق انگشتش روی شیشه داره به مشت تبدیل میشه منم مثل اوشکولا خودمو میزنم به کوچه علی چپ!

دست چپم یه اتوبوسه که یه بچه هه لب پنجرش درست بالای سر من نشسته ...تا نگاش میکنم زبونشو در میاره منم به همچنین!خندش میگیره این دفعه دو تا دستشو میذاره بقل سرش و زبونشو تا ته میاره بیرون...خندم میگیره و چراغ سبز میشه....

بازم صحنه های تکراری...مامان و بابایی دارن دست یه بچه فسقلی رو میکشن و به زور میبرن و بچه هه عر میزنه،یه پیرمرد عقب دوچرخش یه جعبه کادو پیچ شده بسته و تلو تلو میخوره وسط خیابون و ماشینا براش بوق میزنن..

یه رنو افتاده توی جوب و یه خانومه پشت فرمونشه و سه چهار نفر دارن کمکش میکنن ماشینش در بیاد..جا پارک اصلا گیر نمیاد و پلیسه هم داره مثل چی دشت میکنه!حالا ننویس کی بنویس!....شیشه رو میدم پایین بوی بهار میزنه توی ماشین اما اگزوز شورلت سفیده مقادیر متنابهی دود وارد حلق نازنینم میکنه...

سر و صدا و شلوغی...درختای منتظر و مردم پر سر و صدا و آکواریومای بزرگ پر از ماهی های قرمز...اینجا ایرانه!

 

 

 

/ 45 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
roza

سلام.خوبی.عجب گزارشی از سطح شهرتون دادی؟با با ای ووووووووووووول....

Asal e Talkh

سلام بچه جون. امشب شانسی اومدم اينجا. اما وقتم تموم شده الان ممکنه بخاطر توی بی لياقت فحش بخورم از اين دختر مسووله.بعدا ميام.

Asal e Talkh

چه جدی داريم من و تو سيد جان. بهم وقت دادن واسه آقامون کامنت نصب کنیم.

Asal e Talkh

به خدا اين کلاهه اگه اونی باشه که من فکر می کنم واقعا خنده داره .چه معنی ميده که تو زيبايی های خودت رو می پوشونی ميری بيرون جانم؟!!! حيف توی مليح مو مشکی نيست آخه؟!!!

Asal e Talkh

دارم قيافه ت رو در حالی که شهرداری روی کله ت گل کاشته تصور می کنم و از خنده ريسه می رم. وااای خدا نيما تو خيلی بانمکی. تازه تو وبلاگ يکی از دوستام بودم داشتم آب دماغم رو رفع و رجوع می کردم. خوب شد که تو آپ بودی ها.

Asal e Talkh

اتفاقا منم هميشه ملت رو در حالی که پاشون تو دماغشونه دستگير می کنم. و می خوام کله ی اون بچه هه که عر می زده وسط خيابون رو بکنم. اه اه.. پياده می شدی تو همون شلوغی می زدی تو سرش ( مثل اون بچه مزخرفه که وقتی رفته بودين خوابگاه دختران به پستتون خورده بوده .تو شانس نداری ننه)

Asal e Talkh

تو خجالت نمی کشی که مادر دختر مردم رو ديد می زنی. تو اصلاح ناپذيری پسر.( اين دختره پروانه ای شده که ميبينه من ايمطور تند تند دارم واست می نويسم .فکر می کنه قضيه جديه. فردا کل خوابگاه ميان تبريک بگن به من وااااااااااااا ی خدا)

يلدا

سلام نيما لينگا دينگا..... خدا وکيلی شيشه رو بده بالا يا کلاتو سرت کن بو خفه مون کرد پيييففففففففف..

Asal e Talkh

می گم عزيز جووون اين حضرتxyz که اين همه برای ما زحمت می کشند و تاسف و افسوس ما را می خورند و بخاطر ما پشه های خنگ رنج خواندن بلاگ خزعبل تو را بر خود هموار ميسازند که می باشند ؟!!! و از جون اين غنچه ی لطيف کچل ما چه می خواهند؟