من نميگم تموم عالم ميگن!

خب!..اینم از این..تابستونمون داره تموم میشه نشستیم در و دیوارا رو نگاه میکنیم.قبل از این یاداشت من یه یاداشت دیگه گذاشتم که واسه خودم مرخصی رد کرده بودم اونم تا کی؟تا ته شهریور(اووه!11.gif)بعد دیدم خب من که مسافرت انگار نمیرم،یعنی از شرایط معلومه که چه خبره...بعد خب واسه چی تعطیل کنم؟بشینم در و دیوارو نگاه کنم؟!هوم؟!..04.gif<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

گفتم شرایط!...آقا اینجا یه وضعیه!..تا یکی دو هفته پیش که مهمانان محترم و ایضا محترمه با انواع وسایل نقلیه از هر قبرستونی که میشده ریخته بودن توی وطن عزیزشان ایران!(با نازو ادا بخونين همه باهم:تو اين غربتی که هستم دارم ميميرم حاليت نيست!بازم دستتو تو دستم ميخوام بگيرم حاليت نيست حاليت نيست آخ!حاليت نيست05.gif)

خب ما هم هی مهمونی برو مهمون بیار خونه و اینا....گفتیم اینا که رفتن میریم مسافرت!13.gif..

آقا همچین که اینا از این وطنشون خارج شدن رفتن خونشون هر چی آدم دوروبرمون بود که با ماشین رفته بودن مسافرت همشون به دلایل واهی هی تلپ تصادف کردن و یه مشتشون رفتن تو کما و یه سری دار فانی رو وداع گفتنو یه سری لت و پار شدن و کچل شدن و کور شدن و چلاغ شدن و نازا شدن و عقیم شدن و ...هی همینجوری برو جلو!31.gif

هنوز نقشه زیبای شمال من از توی حلقم در نیومده بود که مامانه از اون ور خونه جیغ بکش و باباهه از اینور هوار بکش که:

-         یعنی که چی؟میخوای بمیری 11.gif؟میخوای تصادف کنی؟میخوای له بشی؟وای وای میمیریم هممون!وای وای دره هم که داره!تازه جاده چالوسم که زلزله اومده بوده الان همه سنگاش لق شده همینجور که ما داریم تو جاده میریم یه دفعه شتلق کوه خراب میشه رو سرمون!.....

خب!..این از شمال...به نظر میرسه کاملا مالیده شده..میگیم خب بریم تهران!تازه میتونیم تو عقد شیرین هم حضور به هم رسانیم و ملتی را شاد کنیم!26.gifعقد شیرین و فرهاده دیگه!احتمالا الان شیرین رفته گل بچینه فرهاد هم رفته کوه بکنه!منم میرم اونجا بلاخره گلاب میارم!(منم مفیـــــد)

هنوز این حرف از زبان ما دور نگشته که بابام با قیافه حق به جانب مبگه:

-عقد شیرین؟!محاله!پامم نمیذارم12.gif...اینا اصلا نکردن اون دفعه که دعوا کردن از ما معذرت بخوان!حالا میخوای من پاشم بیام عقد اینا؟!19.gif..خلاصه که اگر ماه را در این دستم و خورشیدو در اون دستم قرار بدین من عقد شیرین نمیام!

 

خب!اینم به درک...میمونه کجا؟02.gif...آها بریم شیراز04.gif!....

شیراز هم که باباهه گرمشه نمیاد(مثلا اصفهان 110 درجه خنک تر از شیرازه)..مامانمم که تازه نمیتونه بیاد که!آزمایشگاش چی میشه اونوقت؟!...تازه یه زلزله هم نزدیکیای شیراز اومده خطرناکه،شلوغ هم هست،تازه جا هم گیر نمیاد!

...هیچی!ما ترجیح میدهیم ساکت شده و به اطرافمان بنگریم05.gifاين گونه سنگين تر مينماييم!14.gif....

مامانم طبق معمول میگه بریم مشهد!...تا میام بگم من حوصله مشهد اومدن ندارم میگه میریم هتل قصر،تو توی هتل بشین هی موس شکلات و کرم کارامل بخور ما هم میریم حرم!

حالا فکر کن منم قبول کردم!آخه کو بلیط طیاره؟!(طیاره رو بابام میگه!به هواپیما میگه طیاره!!18.gif)...

مامانم بازم به رسم همیشگیش میگه:وای!یه فکر تازه!!!! بیاین با قطار بریم!اینقده خوبه!!(بابا ايول تفکرنوين فرمودن دست تشويقشون کنيد35.gif)

خب اونم که من کلا با هیچ رقمش حال نمیکنم..کیش هم که هم گرمه هم تازه رفتم هم تازه بلیطش گیر نمیاد..سفر های برون مرزی هم که من نمیتونم برم چون پاسپورت ندارم و تازه بخوام وثیقه هم بذارم جونم بالا میاد تا دنبال کاراش برم!!....

خلاصه!.20.gif..همینه که هی ایمان بشینه به من غر بزنه که تو چرا نمیای سینما(به خدا همه فیلمارو دیدیم دیگه!)و فرشید زنگ بزنه کچلم کنه با سوالای بی سر و ته اش !..ببخشید تلفنم زنگ میزنه..الان میام!(به خير بگذره ايشالا)

....

پوزش میطلبم!..اینم یکی از بچه های قدیم بود..هنوز نتیجه قبولی هارو ندادن این میگه دوشنبه شب بیاین شام مهمون من بهتون سور بدم!باشه میایم32.gif..و حال ادامه ماجرا.

تازشم!..من امسال نه کلاس زبان رفتم نه کلاس کامپیوتر نه حتی یه کلاس گلسازی!!همینجوری انگل جامعه!!...خیلی هم خوبه..هی بخور و بخواب و اینا..چشه مگه؟!چهار روز دیگه هم که اون دانشگاه خراب شده باز میشه همگی با هم میریم حموم(منو داداشمو بابامو عموم!35.gif)

چیه؟!سرتون درد گرفت؟..هه هه!بازم هست تازه

امروز ظهر من داشت خوابم میبرد میبینم یکی از تو کوچه ای جایی هی میگه:دینگالیگا؟!..وا!من نمیدونستم!

ديدين آدم بين خواب و بيداری باشه يه چيزی بشنوه چه مدلی ميشه؟!عين اينا که توی سريالا داشتن ميمردن بعد يه دفعه نور سبز تابيده تو اتاق و شفا پيدا کردن دارن به هوش ميان!!

در بهت و حیرت از اتاقم اومدم بیرون میبینم مامانم داره با خالم(مامان یاسی که در پست قبل دماغش بینی شد)حرف میزنه و خالم داره میگه که این نیما میره تو وبلاگش از این چیزا مینویسه و گفته دماغ دختر من آسمون خراش بوده...آقا شماها شاهد من گفتم آسمون خراش؟!..خب گنده بوده دیگه!تازه خیلی هم خوب کاری کردین عملش کردین..به خدا خداپسندانه هم بوده....

ای خدا بگم ياسمن چی نشی تو!..این از اون دفعه که رفتی فرت آدرس وبلاگ منو به شیرین لو دادی اینم این دفعته که رفتی واسه مامانت تعریف کردی19.gif..تازه سه تا دونه سی دی هم ازت طلب دارم!میرم شکایت میکنم بندازنت واسه سی دی ها زندان تا حال بیای..ده هه!آدم هر چی میبینه که نمیره تلپ به مامانش بگه که..یعنی چی؟!

...خب!..بسه دیگه..من برم فعلا ....تا بعد10.gif23.gif

 

 

/ 17 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
minoo

سلام نيما............. هر چی سرت می ياد حقته.....حقته...............چون زيادی خودت تحويل می گيری..................موفق باشی

ژینوس

خوش به حال خودم که تابستون باشه و نباشه فرقی به حال من نداره!

parisa

سلام دوست جونم. چقدر خومشل مينويسی. والله خواهرم (مهصومه)خيلی از وبتون تعريف کرد منم اومدم .قالبش شبيه وبه منه. خيلی قشنگ مينويسی.روان و پر انرژی.منم تابستون بيکار بودم حوصله ام هم سر رفت.هميشه شاد باشی

elaheh

دلت خوشه خوش به حالت:))

matin

سلام . نوشتتو مجبورم آفلاين بخونم . فقط ميتونم بگم که ميدونستم زرتی برميگردی !!! شپلق !! دينگ دينگ ... ( يه چيز جديد بايد فکر کنم اين تکراری شد..!!) دينگلمنتلنيتلهلحلنبنيدرسيتزيمنتبشن دنگ دنگ !!

minoo

سلام ناراحت نشو منظور خاصی نداشتم..منظورم از اينکه خودت تحويل ميگيری.... چون تو نوشته هات هميشه ديگران مسخره می کنی... موفق باشی

leila

درود نمی دونم داستان نوشتی چی بود ؟ ولی فکر کنم از روی دفتر خاطرات من کپی زده بودی ( چشمک) این تابستونم هیچی به هیچی ( گریه)

britney

سلام خوبی خيلی بده که داره تابستون تموم می شه از الان بايد منتظر تبليغ مزرخرف رفاه و شهروند برای فروش فوق العاده بود آخه هر سال می ده اين تبليغو بعدشم آهنگ مزرخرف همشاگردی سلام.ای خدا برس به داد جوونا.وبلاگتم که ديگه تو فاميل معروف شده ايول فقط به دماغ مردم گير نده که بعدا شر نشه آره قربونش.ببخشيد که اينو نديده بودم

britney

اگه گفتی من چرا مزخرفو اين شکلی نوشته بودم جايزه داری

yAssI

هه هه ههD: میخوستی تعارف الکی نکنی