خدايا منو بکش راحتم کن!

ما با خیال نیمه آسوده و با قلبی مملو از درد و دستی پر از جزوه در حال کلنجار رفتن با خودمونیم که بابامون به حالت شعف و شور و هیجان وصف ناپذیری اومده دم اتاقمون میگه:واای!نیما آخ نیما ای هوار!11.gif..بدو بیا دم این پنجره هه ببین چی اینجاست!وااای خدای من!11.gif

.....ما با بُهت و حیرت در حالی که چشمامون از ترس رفته پشت سرمون و موهامون سیخ سیخ شده پا میشیم میریم دم پنجره و مشاهده میکنیم که هوا که طوفانی نیست،برف هم که نمیاد،همه چیز هم سر جاشه و زندگی با ریتم عادی در حال جریانه!31.gif..که بابامون میگه:نیگا کن اون آقاهه که اون ور خیابون واساده...میبینیش؟!11.gif....قضا و قدر الهی بود که ما عینکمون به چشممون بود و این آقاهه رو دیدیم که طفلک خیلی معمولی واساده کنار جوب و داره به درختا نیگا میکنه!....بابامون اضافه میفرمایند:ببین!این عین اون آقاهست که میذاره دنبال پلنگ صورتی!ببین قدش هم همون قدره!هرت هرت هرت!!18.gif...و خب ما اصلا هم تعجب نمیکنیم !!<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

در روز پنجشنبه ما خوشحال از اینکه برنامه هامون همه میزونه و برای 3 تا میان ترم در یک هفته آمادگی کامل را دارا میباشیم رفتیم سر کلاس دینامیک که البته به علت فقدان حضور بهزاد و فرشید مجبور شدیم با صادق بشماریم ببینیم این استادمون چند بار میگه عملاً که عدد بدست آمده با ضریب گوشی 1/1 ما برابر 83 بار بود!یعنی این آقای استاد 83 بار توی یک جلسه گفت عملاً!...بعدش هم یه دفعه گفت:هفته دیگه عملا کویز میگیرم!34.gif(که شد 84 بار!)

..حالا ما هر چی صورتمونو پنجول کشیدیم،توی سر صادق زدیم،کله ی خودمونو کوبوندیم توی دیوار،صندلی جلویی مونو به نشانه اعتراض هل دادیم و حتی پنکه سقفی رو خاموش کردیم انگار که نه انگار! استاد دست از تصمیم نفرت انگیزش بر نداشت که نداشت و بر موضع خودش پافشاری نمود و ما حالا در این هفته عزیز و گرامی باید 4 تا امتحان بدیم عین بز!17.gif(که البته امروز یکیش انجام شده)

 

پیمان اومده پیش فرشید و  در حین اینکه به صادق - که در دور دست در حال خفه کردن مهران با دو تا دسته و مهران هم سعی داره تا قاتل رو هل بده طرف راه پله ها- اشاره میکنه،به فرشید میگه:اسم این پسره که داره مهرانو خفه میکنه چیه؟!...و فرشید هم با اعتماد به نفس کامل و بدون مکث میگه:علی!01.gif...و من هم نمیدونم باید با این همه دیوونه دور و برم چیکار کنم!31.gif

 

فعلا تا اطلاع ثانوی از هرگونه له شدن،تیکه تیکه شدن،میکس شدن و حتی قطعه قطعه شدن معذوریم!10.gif23.gif

/ 55 نظر / 35 بازدید
نمایش نظرات قبلی
nasim

سلام...بی وفا ديگه دوستم نداری؟ خوبی عزيز خوشحالم به روزی...سراغ ما نميای؟ خوب من هم مثل بز دارم امتحان ميدم!!!راستی تو معذوری ما له ميشيم برات...قربانت آبجی قيمه قرمه...!!!بهم سر بزن

آقاداداش

سلام نيما خوبی؟ نوشتت خيلی باحال بود ولی به يه نتيجه رسيدم ديگه اومدن به وبلاگ تو ارزشی نداره اگه ميشه ادرس وبلاگ باباتو بده اخه خيلی باحاله خداييش از طرف من يه ماچ از لپ های بابات بکن راستی اگه امتحانات تموم نشده ارزوی موفقيت ميکنم برات اگه هم تموم شده که خسته نباشی

دیوونه عاشق

معذرت ميخوام كه اگه آپديت هستيد نميخونم اما فقط زود اومدم كه بگم! بابا من به شبم! خبرهاي مهمي دارم! زود باشيد بياييد!

پدرام گودرزی

سلام به روی ماه اقا نيما.دايی چن بار شو پيکچر کنی باز ميشه ها

ديوونه عاشق

سلام! خوبی؟ اولا که دوستت واقعا يه نيم تخته ايی کم داره! آخه وقتی که نميتونی چرا تقلب ميکنی؟ در ضمن خوش به حالت که لااقل چند تا درخت داريد من يکی اينجا حتی يه حياط ناقابل خالی هم نداريم! راستی واقعا پرتغال کار سازه؟ من يکی دارم مهندس ميشم اينجا! ديگه نشد اين پايين دادم!