مطالب علمی و اکتشافات حاصله!

وای چقدر خسته شدم!یکی بیاد کت منو ازم بگیره واسم چایی بیاره!18.gif..آخه مگه من چقدر استعداد شکوفا دارم که هی کار بیاموزم؟!الان مطالب علمی بسیاری دستگیر من شده:

اولا که اون منطقه هه که ما توشیم و کار میاموزیم خرس داره و دارای پوشش گیاهی انگور بوده و جوجه تیغی هم توی مراتع سرسبز اطرافش مشاهده شده!...بعد این مهندسین فعال که خب تا ۹ صبح که دارن صبحانه میخورن و راجع به پراید هاشون صحبت میکنن بعدش میرن خوشه های انگور رو از شاخه ها جدا میکنن و پس از اینکه با آب خیسشون کردند میل میکنن و به ما هم تعارف میکنن که ما به ناچار مجبوریم بخوریم(تا الان فکر کنم به انواع گونه های نادر بیماری ها دچار شده باشیم!)..بعد هم لیوان های بسیار تمیز و بهداشتی خودشون رو از چایی پر میکنن و میگن اگه نخوری بدمون میاد که البته بقایای چایی های زمان پدربزرگشونم توش پیدا میشه!سپس مشغول کار میشن و به سمت رادیو رفته و به برنامه های جذاب اون گوش میدن و عده ای از فرهیختگان هم مقالات علمی سروش بانوان رو مطالعه میکنن!!

پسر این رییسه هم اومده اونجا میره میشینه پست کامپیوتر آقا چه آهنگ هایی آقا!یعنی من که به عمرم اینقدر آپ تو دیت نبودم!...از جمله شاهکار های عالم موسیقی میتونیم به شادمهر عقیلی(آلبوم دهاتی) و یک سری خذعبل دیگه اشاره کرد!البته گاهی توسط اون یکی مهندس فضوله هم آهنگ های جواد یساری درخواست میشه که البته شنیدنش خالی از لطف نیست!پس از اینکه کارمندان گرامی از نظر روحی و جسمی و روانی آماده کار شدند متاسفانه موقع ناهار میشه همه میرن ناهار!بعد از ساعاتی باز میگردند و البته میخوابند!...بعد هم بیدار میشن و آرام آرام به سمت سرویس ها روان میشوند و به خانه بر میگردند تا خستگی یک روز پرکار رو از تن بزدایند!تازه جالبیش اینجاست که اینا ۱۲۰ ساعت هم اضافه کار میگیرن!04.gif

امروز مامان بزرگم اینجا بود کلی برامون از زمان های قدیم تعریف کرد که باباش جزو سه نفری بوده که توی اصفهان ماشین داشته21.gifبعد یه باغ داشتن یه جایی به اسم خواب جون(حتما وجه تسمیه هم این بوده که یه جونی اونجا زندگی میکرده که خواب بوده معمولا!احتمالا خرس هم داشته با جوجه تیغی!!)..بعد اون قدیما هندونه رو بار الاغ میکردند از خواب جون واسه اینا میاوردند شهر(الان این خواب جون شده ترمینال اتوبوس ها توی خیابون کاوه)!بعد همین جا که الان خونه ماست از وسطش آب رد میشده توش اردک بوده با قورباغه!...این قضیه نون توی روغن هم کشف شد تازه!اون قدیما که یخچال نبوده که توی خونه ها معمولا ماست و روغن و شیره و نون خشکه و ترشی اینا بوده!بعد عصر ها معمولا اینا نون و روغن میخوردند!!04.gif...بعد اولین خونه ای هم بودن که برق داشتن بعد میگفت لامپ ها مثل الان نبود باید چراغ فتیله ای رو روشن میکردند تا نور لامپ معلوم بشه!!تازه رادیو هم که میخواستن روشن کنن همه لامپ هارو خاموش میکردند24.gif

اصلا این بحث ها میدونین از کجا شروع شد؟!از اینجا که یه خانومه هست که میاد پیش مامان بزرگ من بعد این وضعش زیاد خوب نیست الان میخواسته خونشو بفروشه اومدن از اداره باستانی بهش گفتن اینجا آثاره نمیشه بفروشی!حالا چه جوری از اداره باستانی رسیدیم به خواب جون من اطلاعی ندارم!..اینا رو هم اینجا نوشتم که یادم نره شاید بعدا واسه بچم تعریف کردم!!

شنبه عصر ما پامونو از خونه گذاشتیم بیرون دیدیم عین ملخ ها که یه هو به مزارع حمله میکنن بالغ بر ۲۰۰ فروند موتور با دو نفر از برادران(نفر در اینجا واحد شتره!)دارن از لاین روبه رو میرن!13.gifبه وضع اسفناکی رعب و وحشت بر ما غالب شد برگشتیم خونمون!42.gifخلاصه حواستونو جمع کنین که اینا اگه بهتون حمله کنن عمرا زنده بمونین!

از همه کسایی که توی نظردونی مراتب الطفاتشون رو ابراز کردند صمیمانه متشکریم!اگه وبلاگر نیستین اقلا  ایمیل بذارین که بشه تشکرات بفرستیم واستون!!فعلا تا بعد06.gif

/ 48 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
pastili

سلام ببين قبلا که بيکار بودی بهتر مينوشتی نکنه مشغله زياد شده؟

amir

يه بار يکی از فاميل های پير ما داشت از زمان قديم حرف می زد سوتی داد گفت: منم پريدم تو مترو!!!

neda

آقا يه سری بيا

فصل غم

ااااااااا ای بابا آپ کن ديگه....

منگوله

تو که مهنسسسسس ميشييييييييييييييی!! کم مونده يه لحاف تشک با خودتون ببرين اونجا.... يا نکنه خيلی پيشرفته تشریف دارین تخت زدن واستون هه! مامان بزرگتو به رخ ما ميکشييی؟ مامان بزرگ من خدا بيامرز از فک و فاميل خااانوم تعيين سلطنه! نميدونم تحمين سلطنه ... يا شايدم ماتحت سلطنه اينا بوده :))

عاطفه

اووووووووووووف تو زنده ای که

پرديس

يه بار آپ نکنی ..!عيدت مبارک

آفسايد

میبینم که حسابی حال می کنی و کار یاد میگیری! برو خدا رو شکر کن که در همین حده! بعضی از این رفقای ما تو کارآموزی تی کشیدن رو یاد میگیرن! بعشم گفتی آهنگ جوات! ياد چند روز پيش افتادم که يه آهنگی تو ماشين يه بابای جواتی شنيدم با اين مضمون: دلا در وا کن مرا! پشت در وا کن مرا!!!!! اين چه در وا کردنه؟!!! اين هم از شانس منه؟ يا يه همچين چيزی! خلاصه سوژه خنده ای بود اساسی! بابا رو ببوس!

Preux

سلام نيما جان از خوندن مطالبت لذت می بريم فقط اگه بيشتر up کنی....

مارال

خوشمان امد ....نظر می دهيم.. از اين به بعد به حيف نون ابلاق کونيد. خوب بود ..مرسی