ما تيک آف می کنيم..پس هستيم!

- مامان..من دارم جمعه میرم رالی!
*خاک بر سرم!رالی11.gif؟!...میری میمیری بچه!خدا مرگم بده!
- باباجون ترس نداره که رالی خانوادست!

*وای!..دیگه بدتر!یعنی منو باباتم باید بیایم11.gif؟!

- نه بابا!یعنی ملت همه میان!دختر پسرا میان!مثل تریا خانوادگی که پسرا با دوست دخترشون خانواده محسوب میشن!بعدشم اصلا سرعتی نیست!

*يعنی با دوست دخترت ميری؟!خب اگه زن ميخوای من واست ميگيرم!رالی نمی خواد بری!

- مامان؟!...من آخه دوست دختر دارم؟!28.gif
*به خدا من قلب ندارم!...خالت امروز زنگ زده بود میگفت پسر همسایه روبه رویی شون یه شرکت داشته تهرون!بعد دوستاش زنگ میزنن بهش میگن زود ِزود بیا تهرون!اونم ماشینشو بر میداره و میره تهرون!... اونجا پسره با دوستاش دعواش میشه و دوستاش از بالای یه ساختمون 8 طبقه میندازنش پایین و میمیره اونوقت تو میخوای بری رالی17.gif؟!

-آخه مامان چه ربطی داره؟!18.gif

*نخیرم!..اصلا ما داریم جمعه همه میریم باغ واسه ناهار مهمون خالتیم باید تو هم بیای!

- بالا بری پایین بیای میرم!04.gif

*بابا آخه من از دست تو چیکار کنم؟!17.gif....یه روز میری موچین منو میدزدی ابروهاتو کمونی میکنی!یه روزم که ما مهمون دعوت میکنیم پا میشی میری سینما!!حالام میخوای بری مسابقه بدی 100 تا بری تو جاده ها جنازتو بیارن واسه من؟!

_ مامان من روزا که میرم دانشگاه 140 کمتر نمیرما...میبینی که تا حالا هم نمردم05.gif

.....

خلاصه!...ما امروز کله سحر به همراه همکارم جناب ایمان خان که سِمَت نقشه خون رو داشتند و خودمون که شوفر ماجرا بودیم رفتیم ببینیم قضیه این رالی دیگه چه صیغه ایه!20.gif....حدود 200 تا ماشین اونجا بودند که یه سری شون که جو گیر شده بودند با گواش و اینا ماشینشونو رنگ وارنگ کرده بودن!

قضیه از این قرار بود که همکارم باید از روی اون نقشه ای که در اختیارشون قرار داشت با استفاده از دو تا موبایل و یه دونه ماشین حساب مهندسی و با در دست داشتن فرمول و سرعت و مسافت،زمان لازم رو در هر قسمت جاده محاسبه مینمودند و به من اعلام میکردند و منم باید کیلومتر رو تیکه به تیکه صفر میکردم و زمانو چک میکردم تا حداقل اگه اول نمیشیم آخر هم نشیم....اما از اونجا که ما دوتا به شدت باحالیم رفتیم پشت سر ماشین جلویی و هر جا که اون میرفت باهاش میرفتیم و چون اختلاف زمان استارتمون 30 ثانیه بود جاهایی که باید کارت میزدیم 30 ثانیه دیر تر همکارم کارت رو به مسولین ارایه میداد!18.gif..و ما هم با استفاده از سانديس و ساندويچ و چیپس و اينا از خودمون پذيرايی ميکرديم تا جلويی ها راه رو پيدا کنن و زمانو هم محاسبه کنن!03.gif

تا اواسط راه قضیه به خوشی و میمنت ادامه داشت و ما همینجوری واسه خودمون میرفتیم اما بعد از استراحت و ناهار جناب ماشین جلویی مارو قال گذاشت و ما موندیم و حوضمون و به روش های نجومی و با استفاده از علوم کاملا ریاضی!مهندسی!!و حتی علم آمار!!! با تکيه به علوم و فنونی که در اين دو سال در دانشگاه به ما آموخته شده بود به محاسبات پیچیده ای پرداختیم که عملا در هیچ انجمن و نهاد و حتی کتیبه ای پیدا نمیشد و به این ترتیب واسه خودمون تا خط پایان رفتیم!!35.gif...خلاصه که خداروشکر امروز نتایج رو اعلام نکردند و تا 28 مهر هم اعلام نمیکنن و تا اون موقع هم نه کسی مارو یادشه نه ماشینمونو!04.gif...اما جاتون خالی خیلی باحال بود و ملت همه مشکلات مخ و اینا داشتند و کلی خوش گذشت!مخصوصا یه تیکه از جاده خاکی بود که هی همه الکی توی خاکا دور خودشون میچرخیدند و دستی میکشیدند و خاک هوا میکردند!!...اینجوری!13.gif


میبینم که تابستون تموم شد و مهر هم شد و من بزغاله حتی حالشو نداشتم از این متن های تکراری که در مورد تابستون را چگونه گذراندید و چمیدونم اول مهر و این شر و ور ها مطلب بنویسم!..خب حالا مینویسم!مگه چیه؟!33.gif

این تابستون خب در یک حد بسیار بالایی به ما خوش گذشت!...4 تا مسافرت و 2 تا عروسی و بالغ بر صدها رستوران گردی و دیدن بروبچ و اینا از دستاورد های 3 ماه ولگردی مقدس ما بود و بر خلاف تصمیم قاطع و محکمی که قبل از آغاز تابستان در راستای رفتن به کلاس های آموزشی و پرکننده اوقات فراغت گرفته شده بود،نه تنها هیچی یاد نگرفتیم بلکه کلی هم خوش گذشت!03.gif....حالا هم که مثلا مهر شده و ما هم خاک بر سرمون رفتیم ترم 5 و هنوز عین بزغاله داریم میریم دانشگاه و اصلا هم حالیمون نیست که نصف واحدامونو پاس کردیم و نصف عمر دانشجویی مون تموم شده و ...خلاصه که انگار همین دیروز بود که توی همین وبلاگ درپیت قبول شدن دانشگاه و سوتی های ترم یکی مونو مینوشتیم!20.gif

اینم از این....از همگی ممنون که میاین اینجارو میخونین و از همه کامنت ها و آفلاین ها و اینا هم بسیار سپاس گذار و ایناییم و همچنان به صورت کاملا منظم و مرتبی در حال له گرديدن و منهدم شدن و پريدن روی مين های ميدون جنگ برای قدردانی از شماييم!10.gif....

فعلا تا بعد

/ 58 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سمیرا

اقا اصلا نبايد به مامانت ميگفتی که!

ejazeh

ببين ای ول خيلی باحالی. آپم

ayda

خيلی بدی تقصير منه که تو رو تحويل می گيرم...

امین

سلام من تازه کاشف سايت جناب عالی شدم . نثرتون خوبه ولی موضوعاتتون به جز سفرنامه فرانسه خيلی جذاب نيستند . در ضمن اگر ايردی نداره من يک لينک از وبلاگ شما رو در وبلاگ تازه تاسيس خودم قرار دادم...باتشکر

ايمان

من در اين قسمت با قلبی آکنده از درد و تالم و.... اعلام ميدارم هيچ جواب قانع کننده ای برای سوال خانم آيدا خانم وجود نداره!!! آخه پسرهء .....واسه چی ابروهاتو برداشتی که ملت اينجوری مسخرمون کنن؟؟؟؟!!(هااااااان چيه؟؟؟؟پر رو نديدی؟؟چطور دکتر اميری بگه ۲ تا شيشه بوده من نيام اينجا اينا رو بگم؟؟؟!!)