انگار وسط فصل بهارم...

الان دقیقا 4 روزه که سر دردم خوب نمیشه!18.gifجدیدا در اثر مطالعات مضحکی که انجام دادم نتیجه گرفتم که دارو بده...تنها دستاوردی هم که نصیبم شده بدبختیه!14.gifیه ماه پیش سرماخوردم و تصمیم گرفتم به روش سنتی دوا درمون کنم...این حماقت همانا و سرفه کردن من تاکنون هم همانا!تازه زبونمم در اثر خوردن یه مشت علفجات دم کرده جزغاله شد!...بعد حالا 4 روزه هی با سردردم کنار میام (من غلط کردم که کنار میام خیلیم عصبی شدم از دستش)..تازشم امشب زیره دم کردم یه ته لیوان خوردم!22.gif...یعنی داشتم یه برنامه از این دکتر علفی ها میدیدم طرف میگفت زیره بخورید خیلی لاغر میشید و یه نفرم زنگ زد گفت من از وقتی به حرف تو گوش کردم کلی لاغر شدم!...بعد من احمقم تحت تاثیر جادوی رسانه ها  یه قاشق زیره ریختم توی قوری دم کردم و نصف لیوانشو خوردم...بعد الان کاملا دارم میمیرم..یعنی الان یادم اومد که دکتره گفته بود عرق زیره رو باید یه لیوان بخوریم و دم کردشو فقط یه قاشق چای خوری!دیگه خودتون حساب کنید که من چه دز بالایی الان مصرف کردم!با ذکر این نکته به ادامه مطلب متوجه باشید43.gif...

 امروز رفتم به دانشگاه کذایی که مدرک گرامیمو دریافت کنم...واقعا خاک تو سر من کنن!4 سال خودمونو خفه کردیم آخر دست تنها چیزی که به آدم میدن یه پاکت در بستس که باید ببریم بدیم به حضرت نظام وظیفه که بفرستتمون جهنم!..کلی به خودم فشار آوردم ساعت 9 از خواب بیدار شدم رفتم دانشگاه دم میز مسول تحویل دهنده نامه ارسال به جهنم،طرف نبوده!...یه ربع وایسادم تا اومده با یه آقاهه ای!بعد رفته پشت میزش بعد کتشو در آورده بعد انگشتاشو قرچ شکونده بعد نشسته روی صندلیش بعد ناگهان به زبان اصلی شروع کرده با فرد همراه صحبت کردن:

_ سر فیمولیا آرشاستام دیدی همارتام بیمه؟39.gif

*نه زیرقول دیمار کامدین!46.gif

_ زیرقول کامدین؟13.gifمنیل سیتیر باتیا مارشیس رادیولوژی؟

* ها زارقول بدیم دیدین شیستال ام آر آی!!!29.gif

 

...خلاصه من هی سعی میکردم واسه خودم یه زیر نویس واسشون مجسم کنم که خیلی اذیت نشم!مثل اینکه طرف یه مرضی داشت که بیمه حوادث قرار بوده پولشو بده!22.gifخلاصه حدود 20 دقیقه هم با گویش تنی چند از هموطنانمون آشنا شدیم تا بلاخره معرفی نامه جهنمو بهمون تحویل دادن!تازه تاریخشم زدن 27 آبان!یعنی من رسما تا 27 اردیبهشت وقت دارم که زندگی کنم!

بعد تازشم..تلویزیون اتاقم روشن نمیشد هرچی میزدم توی سرش بازم فایده نداشت!با هزار بدبختی تلویزیونو برداشتم از 3 طبقه بردم پایین(البته با اون آسانسوره) بعد گذاشتم توی ماشین بعد رفتم تا نمایندگی بعد از توی ماشین درش آوردم بعد نمیدونستم با کدوم دستم دزدگیر ماشینو بزنم بعد تلویزیونو با اکراه گذاشتم روی زمین بعد در ماشینو بستم بعد هن و هن بردمش توی تعمیرگاه بعد گذاشتمش روی میز بعد طرف شپلق دکمه رو زده تلویزیونه روشن شده مثل ماه عمو پورنگم اومده وسطش!! بعد یه عالمه به من چپ چپ نگاه کرده و من هی بهش افتخار کردم و گفتم که تو جون منو نجات دادی و یو آر مای هیرو!11.gif...بعد کلی زیر لب به خودم فحش دادم و دوباره بردم تلویزیونو دم ماشین بعد گذاشتمش روی زمین(با اکراه) بعد درو باز کردم و سوارش کردم بعد آوردمش از 3 طبقه بالا( با آسانسورالبته) بعد گذاشتمش روی میز بعد دکمه هه رو زدم دیدم باز روشن نمیشه!!31.gifبعد چند بار عین کارتونا بالا پایین پریدم و دستامو به اطراف پرتاب کردم که یعنی من الان عصبانی شدم!..بعد نهایتا فهمیدم که این یارو 4 راهه که سیم تلویزیون تشریف برده توش، یکی از راهاش خرابه!41.gif

بعدشم اصلنم... تابستون ما دیدیم بیکاریم،رفتیم کلاستافل!بعد زرت اسم نوشتیم واسه امتحان IBT و تاریخش بود 27 مهر...بعد 25مهر که شد خانومه از موسسه هه زنگ زد گفت در مارو بستن و دیگه نمیتونیبیای توی ما امتحان بدی!...بعد یه دفعه ساعت 12 شب یه دونه از این خانوماکه ماتیک قرمز میزنن وعینک فریم مشکی و کت دامن سورمه ای میپوشن از فرنگ بهمن زنگ زد و با کلی عشوه و ناز در حالی که داشت سیم تلفنو میپیچوند دور پاش(از اون جوراب لوزی لوزیا هم پوشیده بود تازه) گفت امتحانت کنسل شده و اینا!گفتم خب میدونم!گفت وات؟!گفتم خودمخبر دارم!گفت اکسکیوز می؟...گفتم درسته که الان ساعت 12 شبه اما من تقواپیشه میکنم!!25.gifخلاصه ما عین یوسف از خودمون نجابت به خرج دادیم(عین اسب حتی)و چون اون بانوی وجیهه ی عفیفه ی محترمه و ... آها!اون صفت آخرو مسلما نداشته!.(.نمیدونین کدوم؟!خب دیگه خیلی خنگین!23.gif)

...کجا بودم؟!

همین دیگه قرار شد ما یکشنبه بعدیش بریم سازمان سنجش و این امتحان کذاییرو بدیم!...خواهر گرامیمون واسمون شکلات و آب و نون و ایناپیچید توی بقچه مام بستیم سر چوب و گذاشتیم روی دوشمون رفتیم اونجا..
سپس این احمق های توی سازمان سنجش که از قضا همه مرد بودن مارو جدا کردنوبقیه رو فرستادن توی یه جای شیشه ای!بعد ملت هی امتحان دادن و مردا هی به منگفتن اسمت توی لیست نیست و من فهمیدم که این همانا تلافی همون خانومست و الان من باید 7 سال خواب ببینم که گاوا لاغر نمیشن!..آخر دست فرستادنم خونهگفتن باید دوباره جمعه هم بیای!04.gif...خلاصه با یخ و ترشی این تافل رو دادیم و هماکنون نمره هه اومد!از 120 شدم 98 بعد نوشته که شما خیلیم زیادی از سر ماو آفرین و همانا این پاداش همون تقواییه که من پیشه کرده بودم و یوسفم همینجوری عزیز مصر شد(عزیز مصر شد مگه؟)البته من فکر کنم این خانوم ماتیکیه به من نظر داره هنوز!45.gif

.....
مدتی پیش عروسی دختر خالم بود(گیر ندین که کدومشون!دیگه اصلا خودممنمیدونم کی به کیه!)ما در خاندانمون یه پسر دایی داریم که متاسفانه منهیچوقت از وجنات و سکنات ایشون در این مکان مقدس یه نیکی یاد نکردم ..الانم حسش نیست بخوام شما خوانندگان گرامی رو با این موجود استثناییآشنا کنم اما فقط بگم که این فیلمبرداره که رسید بهش ازش کلوز آپ بگیرهیه دفعه دکتر حرفشو قطع کرد و یه دستشو زد زیر چونش و اون یکی رو گرفت بالای پیشونیش و به دور دست خیره شد!تنها دستاورد مجلس هم همین بود..البته بعدا گفتن که مادر بزرگ پدری عروس با بیش از یک قرن سابقه حیات داشته توی زنونه میرقصیده و ما خوشحال شدیم که به هر حال چیزی رو از دست ندادیم!42.gif
.... در این رفت و آمد های مکررمون بین تهرون و اصفهان،بک مرتبه دو عدد مسافر داشتیم که دو عدد خانوم محترم 50 ساله بودند که یک عددش همون عمهعزیزم هستند که معرف حضور همه هست و دیگری هم یکی از فامیلایگرامیمون!..این دوتا بانوی ارجمند که از قضا هر دو هم از شوهراشون جداشدند اینقدر توی راه راجع به بتاکس و خط غم و شادی و ناراحتی و اخم و اکستنشن و اشارپ و دوپیس دامن نیم کلوش و ایناصحبت کردند که من تصمیم گرفتم از الان به خودم بتاکس بمالم!بعد راجع بهیک قهرمانی هم صحبت میکردن که یه زن 50 سالست و سابقا طلاق گرفته بوده والان رفتهیه شوهری انجام داده(کرده) که 15 سال از خودش کوچیک تره و الان پسر خانومه با شوهره نمیسازه و چه مصیبتی واقعا!21.gif
بعد تازه نمیدونین من این مدت کالاهای اساسی سبد خانوار رو با ماشینمیبردم و میاوردم!..از اصفهان کباب میبردم تهرون از اونجانون میگرفتم میاوردم واسه بابام و سپس پارچه یمنی به شام و عسل پالوده از شام به کهکیلویه و دمب خروس از کهکیلویه به اصفهان!بنزینم خدارو شکر فراوون!خدا وانت فامیلمون و ماشین مامانمون و دوستانمونو اینارو سلامت بگردانه!یه لیترم آزاد نخریدم تازه همش دولتی بوده کاملا و این است اقتدار ملی و انسجام اسلامی و دل همتونم بسوزه و تازشم به هیچ وبلاگی نمیرسم سر بزنم چون 3 روزه واسه بار سوم دایی شدم و 4 روزه سرم درد میکنه و زیره دم کرده هم خوردم و تازشم دیشب ساعت ۲ که داشتم با هدفون تمرین رقص هندی میکردم پام پیچ خورده الان درد میکنه و همش 3 تا دی وی دی از 11 تا دی وی دی سریال فرندز رو دیدم و کلی کار دارم!..اینه که فعلا تا بعد06.gif

/ 36 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عارفه

جدی حالا اينا همش چرنديات بوووووووود؟

بهاره

هنوز قصد نوشتن نداری؟

اسپوتا

سلام دوست گلم از سایت ما دیدن کنید شرکت ما یه محصول فوق العاده داره که برای خیلی از بیماری ها مفیده برای پوست عالیه و ترک های دست و پا و پینه و بوی بد عرق بدن و پا رو از بین می بره منتظر حضورتون هستیم شرکت تولیدی اروم آراد دوز www.aradsalt.com www.aradsalt.ir

پت

۳۰ تا نظر سلام خوفی داشتم رد شدم يه سلام بکنم همين

شهره

اکثر نظراتت و بانوان محترم گذاشتن . بابا جذابببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببب. پیش ما بیا.

نيما از سربازی نگو...که نه تنها تورو مرد خواهد کرد(در جهنم) منو هم مرد کرده!

م نیمایی یامهسا

سلام. من شما رو/تو رو توی ۳۶۰ نوشين پيذا کردم.(يعنی وبلاگت.)بعد از اونجايی که خيلی درس و امتحان دارم همه ی آرشيو وبلاگتم خوندم و هی نصفه شب بابام اومد گفت نخند و اينا.. خيلی ذهن بازی داری روون می نويسی داستان پردازيت عاليه خوب می تونی شروع کنی و خوب تموم می کنی خلاصه با اينکه می دونی منم بهت می گم وبلاگت خيلی خوبه....ادامه بده آپ کن من امتحان دارم حوصله ام سر ميره و يه سئوال عمده تو نيمايی يا hmd؟

يه دوست

سلام خوبی خيلی بلاگ قشنگی داری پيروز و موفق باشي

مهتاب

سلام شرمنده بعد مدتها امروز ميلمو چک کردم idی من همينه منتظر جوابت هستم