گلاب به روتون!

مرضی بس عجیب به دامان ما افتاده به شدت دیدنی و باور نکردنی...از صبح خروس خون تا همین الان که اومدم پشت این تریبون مقدس داد سخن سر بدم بالغ بر شونصد و شصتاد بار شلنگ دسشویی رو در آغوش کشیدم!...الان همه رفتن عروسی من به علت بیماری مخوفم موندم توی خونه هی میگیرم بهونه!البته عروسیه هم از این تیریپای بیخودیه چیزیو از دست نمیدم ولی خب مجبور شدم شام نون و پنیر بخورم بعد یه سریشو با مربای آلبالو خوردم هی این آب آلبالو ها از لای نونا چکید روی لباسم منم به نشانه اعتراض رفتم سراغ مربای هویج!البته قاشق کوچیک پیدا نکردم همونی که توی مربا آلبالوها بودو لیس زدم بعدم تا دسته فرو کردم توی مرباهای هویج!..احتمالا از فردا نزدیکای ظهر دیگه همگی با هم صف بکشیم دم در موال یا همگی با هم بریم شلنگو در آغوش بکشیم!!23.gif

داداشمم از کشور کفر و استعمار اومده اینجا مامان منم که داغون مهمونی و این صوبتا!الان ما تقریبا بین خیل عظیم مهمانان و مدعوین گرامی داریم زیست میکنیم..امروز صبح من از حموم خارج شدم با این حوله کلاه داره که کلاهش پاره پوره شده زرت اومدم وسط پذیرایی بعد یه صدای قاشق میومد که یه مرتبه قطع شد!..برگشتم پشت سرمو نیگا کردم دیدم چندین فروند دختر در حال میل کردن بستنی بودند منتها با دیدن این صحنه نسبتا مستهجن به ناگه ناچار به توقف غنی سازی شیکمشون شدن!البته خب نقاط حساس کاملا ایزوله شده بود فقط یه مقادیری از پر و پاچه من پیدا بود که اونم تقریبا موکت شده چیزی توش پیدا نیست!

از دو هفته پیش تاکنون من ۴ بار جاده تهران اصفهانو رفتم و اومدم!هفته دیگه هم باز باید یه دوری توش بزنم!کم مونده پشت ماشین بنویسم بیمه ضامن آهو و امان از دست مادر زن و رفیق بی کلک و از این چرندیات!دیگه دو سه بار دیگه برم میزنم توی خط حمیرا و جلال و فتانه!بعد این داداش من ایران که بود توی کوچه ما کمتر از ۱۸۰ تا محال بود بره الان من توی اتوبان ۵۰ تا میرم میگه: تو خیلی تند میری و خیلی بی رحمانه!..میگم واسه چی؟!..میگه واسه اینکه تو میری توی چاله چوله ها و خیلی بد است و چقدر واقعا فرهنگ رانندگی وجود نداره و وای چقدر این ماشین ناراحته و آخ چرا ماشین ها از بین خطوط حرکت نمیکنند و چرا به جراغ راهنمایی تعظیم نمیکنید و خط کشی ها چرا کمرنگ میباشند و اینا!...منم گفتم حالا که اینجوریه برگشتنه از تهران به اصفهان خودشو میشونم یه حالی بهش میدم!04.gif

از اول جاده که از بس افتاد توی دست انداز و هی از روی سرعت گیر های قبل از عوارضی ها پرتابمون کرد تقریبا بی رحم ترین فرد خاندان شناخته شد و منم اگه حامله بودم حتما نزدیکای سلفچگون وضع حمل مینمودم!..بعدشم نرسیده به عوارضی آخر ۲۰ هزار تومن ناقابل به خاطر سرعت غیر مجاز جریمه شد!24.gif

بعد این بچه های کج و کوله گروه مکانیک هم راه افتاده بودند برن بازدید از ایران خودرو!من از اونجا که از نبوغ و استعداد این نونهالان و نوغنچه های باغ زندگانی به شدت اطلاع دارم از ثبت نام امتناع ورزیدم با اینکه هی گفتن اتوبوسمون ولووه اما میدونستم که اگه بنز دولوکس نباشه حتما میریزن عقب وانت و بزن و برقص راه میفتن با یه پتو میان تهرون!بعد که دیدم همزمان من تهرانم گفتم میام کرج بهتون میپیوندم بازدیدو انجام میدم بعدم خودم برمیگردم!...خلاصه ما رفتیم دم ایران خودرو تا اینا هم اومدن اونم با یه اتوبوس که فکر کنم اولین نمونه ساخته شده توسط شرکت ولوو بود!پشتشم نوشته بود ناخدای شب ماشینه هم پلاک قزوین بود:

259uyv7.jpg

خلاصه ما رفتیم توی ایران خودرو یه سری کیک بهمون دادن روش عکس خودروی ملی بود بعد هم بهمون یه مشت پژو و سمند نشون دادن گفتن برید خونه هاتون!...اون بدبختا که با این اتوبوسه اومده بودند واقعا در حد مرگ پشیمون بودند!مخصوصا که شاگرد راننده هه هم از اون خوشتیپای قزوینی بود موهاشم حتی بور بود!نمیدونم بهشون تجاوز هم شد یا نه به هر حال من که کاملا سالم و خشنودم فقط یه مقدار دچار تلاطم مزاجم که اونم ربطی به قزوین نداره!

ضمنا کاراموزی هم با ۹۰ ساعت به جای ۲۴۰ ساعت سر و ته اش به هم رسید و کلاغه به خونش برگشت!الان من نه تنها خوشحالم بلکه به دودره بار بودن خودم و صنعت افتخار مینمایم!

خلاصه که همین!به هیچکس هم سر نزدم به سلامتی الان جملگی از دست من شکارین هر بار میگین کاری به کارم ندارین!غلط کردم اصلا خوبه؟!...به جون دختر عمم اگه سر نزدم بهتون عاق والدینم کنید اصلا!...تا بعد06.gif

/ 55 نظر / 29 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فصل غم

چرا آپ نمييييييييييييييييکنی؟ زود تند سريع يه آپ باحال کنا...

مريم

احیانا شما به آپ اعتقاد دارین که ایشالا ؟؟؟

اويس

چن وخته سراغ ما نميايا...

بلندگو

ميگما همه ی اينا رفيقاتن هی ازت تعريف ميکنن

شیدانه

سلاااام خداییش خیلی باحال نوشته بودی من که کلی حال کردم تازه با وبلاگت اشنا شدم..الان تمام ارشیوتو باز کردم که بعد دی سی بشینم بخونم(خداییش بیکار تر از من دیده بودی؟) در ضمن اومدن برادرتو از سرزمین کفر و استعمار تبریک میگم بازم میام پیشت.. خوشحالم میکنی اگه بهم سر بزنی تا بعد

فرناز

سلام خيلی قشنگ می نويسی حال کردم با نوشتنت به هر حال تبريک ميگم بالاخره کارآموزيت تموم شد من که هنوز که هنوزه دارم ميرم کار بياموزم

پت

ديگه چی بگم

مريم

سلا م من با اجازه لينکوندمتون....اگه حال کردی بلينک...ثواب و اينا