قصه هزار و يک شب!

یکی بود یکی نبود

یه روز یه کاغذ سفیدی بود که واسه خودش داشت زندگیشو میکرد.بیخیال... سرزنده و شاد،دلش به وسعت یه دریا،از هیچی هم واهمه نداشت...با تیریپ بی خیالی خودش کلی حال میکرد...کاری به کسی نداشت و کاری باهاش نداشتن...مهمون نواز و مهربون...عین یه دشت پر از سبزه که جون میده واسه روز سیزده به در!

دوروبری هاش اوایل سرشون به کار خودشون گرم بود،دور همی بهشون خوش میگذشت،تا اینکه به یاد آداب و رسوم سیزده به در افتادن.اینقدر سبزه های دشتو گره زدن تا ته کشید...شروع کردن بهمونه گرفتن که واسه چی سبزه های اینجا تموم شده؟!ما بازم میخوایم بختمون باز شه..تا غروب هی غر زدن تا خسته شدن و رفتن خونه هاشون..

بیست فروردین جمعه بود.جماعت بوقلمون صفت هوس کردن یه سری به دشت سرسبزشون بزنن. با گاز پیک نیکی و مایه کتلت و هندونه راه افتادن طرف دشت....اما از همه دشت یه بیابون باقی مونده بود...سبزه های گره خورده همشون خشک شده بودن...بوقلمونا بهونه گیریشون شروع شد!

از دشت سرسبز کاغد سفید قصه ما یه کویر مونده بود چشم انتظار بارون...هی منتظر موند و با غر غر های بوقلمونا کنار اومد...اما بارون نیومد که نیومد!..

نق نق ها ته نکشيد...خاله زنک های ننررفتن با ولیشون اومدن..یه عده رفتن به سازمان محیط زیست شکایت کردن...یه عده هم از زور خریتشون اصلا حالیشون نمیشد چی به چیه!

...<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

....تصمیمشو گرفت،با خودش گفت:اگه قراره من تا آخر عمرم یه بیابون باقی بمونم خیلی بهتر از اینه که باز بارون بیاد و دوباره سرسبز بشم...

اگه جون خودمو نجات ندم همین روزاست که روی تنم برج بسازن و برن آسمون...

مهرم حلال جونم آزاد!...من رفیق گرمابه و گلستان نمیخوام!من بوقلمونا رو دوست ندارم!من از هرچی آدم ننر و بچه ننست چندشم میشه...بهتره سوار همون خره بشم و بزنم به چاک!

....

........

..............

 

کندن یه منگنه سمج از روی یه کاغذ خط خطی کثیف زیادم کار سختی نیست...فقط یه کم باید دلتو بزنی به دریا،یه نمه به شخصیت له شدت فکر کنی و سرزندگی سابقت،بعدش شروع کنی....

منگنه هه کج و کوله  میشه چون خیلی محکم چسبیده سر جاش، اما میشه صافش کرد....کاغذ سوراخ سوراخ باقی میمونه..با هیچ چیزی هم درست نمیشه،حالا حالاها هم دست نمیشه..تا آخر عمرش هم درست نمیشه...نمیشه ..نمیشه!

 

-         ببخشید آقا شما پاک کن دارید؟...میخوام کل خاطراتمو که نقاشی کردم پاک کنم

-         عذر میخوام..شما جوونه گندم دارید؟...میخوام گندم بکارم به جای سبزه..آخه میدونی؟

.یه مزرعه خلوت با دو سه تا مرغ و خروس بی آزار بهتر از یه دشت سرسبز پر از بوقلمونه..

باور کن!

 

i am who i am,what else could i be?

and step by step,I trust to be ME!

when you look in my eyes,do you care what you see??

 

قصه ما به سر رسيد کلاغه هم تازه داره به خونش ميرسه

تا بعد03.gif23.gif

 

/ 36 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
matin

من ميرم به ياد تو درس بخونم !!!

matin

باييييييييييی ...

aluche

هزار و يکشبات زده تو مايه های نوستالژيکی!!!

aluche

بعدشم بعد از يه قرن ميشه لينک منو درست کنی؟؟؟...دهه!

2khtarcheh

سلام...وايی جهقدر اينجا نظر هست..من توش گم ام...ببين گوش کن به من...همه از اين حرفا(هزار و يک شب)ميزنن..تو اونجوری بنويس.بهتره.قشنگتره.گرمتره.مورد علاقه ی من تره!!!

galaxy shs

مرسی

asal

اهای مودب جان من يکی که بهت پاک کن نمی دم. حالا اون قضيه ی پرزيدنتی ما جدی بود ننه؟!!!( از سر شب تا حالا رفتم تو فکر بدجور)

mersede

اييييييييييييييييييييييييييييييييييييی/اين اقا متين پارتی بازی می کنه/اخه چند بار نظر ميدن بچه؟؟؟؟؟راستی چراupنمی کنی؟؟؟

دينگاليگا(خودمم بابا)

اولاندش که آقا متين نه و سرکار خانوم متين خانوم(دختر گل هنرمند)..من روش تعصب دارما!....ثانيا اصاعه آپديت ميکنم..متنمو نوشتم اما آپ نشد!..الهی من فدای همه بشم له بشم واسه ملت!:دی