محفل خانوادگی!

میبینم که....به به!...خب بابا کامنت نمیذارین دیگه!حتما باید مثل اکبر گنجی اعتصاب غذا کنم و نحیف بشم و له بشم تا برام کامنت بذارین؟!12.gif....چی؟!..خب معلومه که وبلاگ به کامنتشه..آخه مگه آدم مرض داره واسه دل خودش چرند پرند بنویسه؟!هان؟!یعنی چی اصلا؟!این حرکت شما نشان دهنده تحریمه و منم محکومش میکنم و اگه ادامه پیدا کنه به خاله ازاده اینا میگم برن دم سفارت اینگیلیس شعارای بد بد بدن!<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

بگذریم!04.gif...در این ایام مبارک و بسیار میمون ما هی کلی عروسی داشتیم که همون طور که میدونین قبل و بعد از هر عروسی ای یک سری امواجی وجود داره که هی آدم در دامنه فرکانس این امواج قرار گرفته و هی موجی میشود(بابا فیزیکدان!!)..خلاصه!....قبل از عروسی که اصولا وقت آرایشگاه و چمیدونم سلمونی و این صحبتاست..توی عروسی هم که محدود به چشم چرونی و رقصیدن و خوردن و ایناست..بعدشم که دیگه به ما مربوط نمیشه و اصولا به خاله زنک ها مربوطه..پس به ما هم مربوطه در نتیجه!!!!..به این استدلال میگن اثبات بازگشتی که شما از یه وری به یه ور دیگه ای میرسید(بابا ریاضیدان!)....حالا میریم در بطن اثبات:

در عروسی اول که خب عروسی تنها پسر عموی مظلوم و مفلوک و بیچاره و طفلکی و اینای ما بود، در اثر یک سری مطالعه بر روی دی ان ای بنده که توسط عموی گرامی انجام شد،پس از اثبات اینکه من پسر بابام هستم قرار شد که ماشین بابای منو گل بزنن31.gif(چون اینا خارجن اینجا ماشین ندارن) و بنده هم بشم راننده ی عروس و دوماد و با این ریختم بوق بزنم و وسط خیابون با ماشین راه برم و این دوتا کفتر اخش هم بشینن عقب ماشین و مجبور بشن که حرفای خصوصیشونو یواش بزنن که من نشنوم و البته خب اصولا من که گوشم همه جا هست به جز سر جاش و در اثر همین هواس پرتی نزدیک بود که ماشین پدر بیچاره له بشه واسه عروس دوماد و اینجوری!04.gif...این دوماد ما یه مقادیری هم پرت تشریف دارن!..رفته دم در آرایشگاه زنگو زده میگه:عروس خانوم هستن؟!.....آخه آی کیو!اون تو یه عالمه عروس دیگه هم هست!فکر نمیکنی یه دفعه زنتو عوضی بهت تحویل بدن؟!...ما خانوادگی مشکل داریم!..به تیکه هایی هم این فیلم برداره به دوماد گقت بیا توی چمن ها راه برو،همچین میدوید توی چمنا که انگار سگ ها گذاشتن دنبالش!...خلاصه که فیلمی بود واسه خودش!18.gif

خولاصه!20.gifاولندش که به جای اینکه ماشین عروسو گل بزنن روی کاپوتش درخت کاشته بودند با یه عالمه شاخه و برگ که نصف شیشه ماشینو گرفته بود و همونطور که شما مستحظر(درست نوشتم؟!) هستید من از دید بالایی برخوردارم و در این وضعیت،دید من به حداکثر ممکن خودش تقلیل یافته بود و تقریبا روی هوا رانندگی میکردم!پدر عروس هم اصراری داشت که بوق نزنیم و عروس هم توی ماشین هی میگفت بوق بزنیم در نتیجه یک تحول عظیمی در هنر بوق بوق عروسی پدید اومده بود که بیا و ببین!30.gif...دست گل عروس عین این توپ آهنیا که میبندن به پای زندانیا سنگین بود و در اواخر شب که این دسته گل پرتاب شد،خورد توی سر یه آقاهه و طبق اداب و رسوم اون آقاهه عروس شد منتها در سرای باقی!
جونم براتون بگه که کلی خوش گذشت و من و پسر عمه ی فرنگیمون بالغ بر شصتادها لیوان شربت خوردیم و ملت هم هی همه قاطی پاطی رقصیدند و از همین خبرا که توی همه ی عروسی ها هست!
در عروسی دومی که مامان من از یک طرف نقش دلال ماجرا رو داشت و از طرف دیگه دختر عموی مامان عروس بود و از یه ور دیگه ای هم پسر دوستش دوماد ماجرا بود،ما فعالیت شایسته ای نداشتیم،به این علت که خانم خاله(همون مامان یاسی) در این عروسی حضور داشتند و در این وضعیت رقصیدن ما در حکم حبس ابد برای اکبر گنجی بود و نمیشد رقصید!!..آخه چیکار به کار مردم دارین؟!منو نیگا به هیشکی هیچ کاری ندارم!خب چرا منو سر لوحه کارتون قرار نمیدین که من برقصم با اون دخترلباس بنفشیه؟!هان؟!من به نشانه اعتراض اعتصاب غذا میکنم تا در مجامع بین المللی اسمم بیاد!..حالا ببین!!17.gif
و اتفاق بسیار مهمی که البته در بین این همه اتفاق مهم زیادم مهم نبود مراسم تحریف؟!تحویل؟!تحلیف؟! یا یه همچین چیزی برای جناب احمدی نژاد زیبا بود که ایشون دیگه رسما اومدن روی کار و ما الان در پوست خودمون جا نمیشیم!!....و هنوز دوران ریاست جمهوریش شروع نشده وبا تمام ایرانو فرا گرفته و تا حالا یه عده هم مردند!18.gif

به دختر عموم میگیم بیا این گل رو بو کن میگه میترسم وبا بگیرم!...واه واه که این فرانسویا چه ترسواند!خداروشکر که ما ملت پوست کلفت و چیزی هستیم(به جای چیز هر کوفتی که دلتون میخواد قرار بدین...اینو بهش میگن جامعه مدنی!!!!)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خب الان که متنمو باز خوانی کردم بهتون حق میدم که کامنت نذارین اصلا!!....وقتی من فرشیدو نمیبینم انتظار دارین متن بامزه بنویسم؟!همینه که هست!09.gif

فعلا تا اطلاع ثانوی من یه مقادیری له میشم و اینا که دوزار کامنت گیرم بیاد تا بعدا ببینم تکلیفم با این وبلاگ درپیت چی میشه33.gif....تا بعد10.gif



 

 

 

/ 47 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
karamel

baz keh mohandes hamoneh khob jadedesh kon degeh vaey omadaneet inja khondaneyehhhh ba canapeh meshgiy

همشهری

جالبس اما سبکی تو دارد تکراری ميشد دادا

آفتاب پرست

سلام نيما خان خوب يه سری بزن ما هم که سر ميزنيم ولی شما نميياين به کلبهءما سر بزنين!!!هه

آفتاب پرست

راستی چند تا نظر ميخوای؟؟؟برادر من۴۰ تا نظر که بد نيست!!!عاليه!

ساحل آرام

میبینم که نیما مون داره پله های ترقی رو یکی یکی بالا میره .. نیما من همیشه به تو افتخار می کنم ؛) ... امیدوارم همیشه شاد و خوب و موفق بمونی . ساحل آرام .

yavar hamesheh momen

karamel hanoz moshtaghaneh montazereh neveshtehateh delam khosheh behina shayad eyk kamiy bekhandamo az in alam beyam beron to ham keh stop kardiyyy

نسیم

سلام اقا نيما...من نسيم دختر دايی ايمان هستم. بايد بهتون تبريک بگم بابت weblogetoon.اينطور که من قضاوت کردم ادبيات شما هم بايد خيلی خوب باشه . يه زحمتی هم من واستون دارم ...هر موقع وقتشو داشتين يا به من ميل بزنين يا offبزاريد من هم پسمو ميدم تا بقيه زحمت ها رو شما انجام بدين. موفق باشين

وحید

اولا بگم که حالا اولشه بزودی تقا ضا های متعدد برای آگهی و ...در وبلاگ من خواهی دید مثل وبلاگ تو نیست که آگهی موت و مرگ هم نمی ذارن تازه اخبار فامیلی الکی نیست من متعجبم با این همه سابقه خاه زنکی نمی دونی اخبار خانوادگی با سرعت نور فواصل را در می نوردد و اگر من به این مقوله وارد بشم شکست سنگینی از مامان هامون و تون می خورم تازه فعلا یکسری مشکلات آن لاینی دارم که به زودی با اقدامات جدید پرزیدنت حل خواهد گشت تازه اخبار جدید روز سه شنبه آن لاین خواهد بود .ضمن اینکه.. حالا بعدا می گم...

هم آوا

تشکیل انجمن وبلاگ نویسان متحد ایران سلام وبلاگتون عالیه شما نیز به ائتلاف وبلاگ نویسان ایرانی بپیوندید تيتر 27 مرداد: وبلاگ نویسان ایران از هر قومیت و آیینی حمایت خویش را از هموطنان کرد اعلام می دارند هر روز معرفی وبلاگ یکی از شما به دیگر وبلاگ نویس ها www.hamava005.blogsky.com منتظر حضور گرمتان هستیم سربلند و پیروز باشید

ayda

سلام..... واقعا خجالت نمی کشی که انتظار کامنت داری.... (به به آيدا خانم قدم رنجه کرديد.... پا رو چشم ما گذاشتيد... می گفتيد يه گوسفندی گاوی جلو پاتون می کشتيم. به نقل از نيما) خوب بسه نيما جون خودتو لوس نکن برای دوزار کامنت..... اون پای خرد شده ات رو بذار توی وبلوگ ما به دستات هم زحمت بده چهار کلام کامنت بذار بعد از آدم انتظار کامنت داشته باش.... فعلا بای.... باهات هم تا اطلاع ثانوی قهلم....